مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

سعی کردم بمانی و بریدی به درک

سعی کردم بمانی و بریدی به درک
کارمان را به رنج غم کشیدی به درک
به جهنم که از این خانه فراری شده ای
عاشقت بودم و هرگز نشنیدی به درک
میوه کال غزل بودم و از بخت بدم تو هرگز مرا از این شاخه نچیدی به درک
فرق خر مهره و گوهر تو فهمیدی چیست جنس پا خرده ی خود را از بازار خریدی به، درک
دانه پاشیدم و هر بار نشستم به کمین سادگی کردی و از دام پریدی به درک
عاقبت سنگ بزرگی به سرت خواهد خورد میکشی از ته دل آه شدیدی به درک
دیدگاه ها (۰)

حال بی݁ꨲ𑩓رون تخمᩛَیحال خون᳥ه تخمᩛَی݁ꨲ𑩓 تر

غمگینــ☆ـم میکند ولی نمیتوانم رهایش کنمچون او اخرین کسی است ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط