حســـــرت..!

حســـــرت..!
يعني رو بـه رويـــم نشسته اي
و خيســــي چشمـــانم را...
آن دستمال خشک بي احساس پاک کند
حســـــرت..!
يعني شانه هايَت دوش به دوشـم باشد
اَما نتوانــَــم اَز دِلتَنگي به آن پَناه ببــرم
حســـــرت..!
...يعني تــــو...
که درعين بـــودنت داشتنت را آرزو ميکنم...
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 🔟╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین همان لحظه از د...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

پارت ۴۸سه روز از آن شب جهنمی گذشته بود. سه روزی که عمارتِ کی...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹⁹صبح، جنگل آرام‌تر از همیشه بود. صد...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

فصل چهارم: شکستی که جرقه‌ای شدهفته‌ها از آن شامِ تلخ گذشته ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط