السلام علیک یاحضرت زینب کبری
السلام علیک یاحضرت زینب کبری...
شاعر تمام دفتر خود را مرور کرد...
بعدش نشست و قافیه را جفت و جور کرد...
اذنی گرفته است دوباره برای شعر...
خوشحال از این عنایت و حس غرور کرد...
اول نوشت "مادرم اما..." و بعد از آن...
از روضه های سخت مدینه عبور کرد:...
"قدش هلال و دست بر کمر گرفته بود..."
قلبش شکست و عمه به ذهنش خطور کرد...
"او میدوید و..."روضه ی مقتل که می نوشت...
او می کشید و..." یاد نگاه صبور کرد...
خواهر به شوق عشق به روی تل آمد و...
سر را به روی نیزه... نگاهی به نور کرد...
باشد اگرچه صحنه ی محشر به پا شده ست...
باشد اگر چه روح امین نفخِ صور کرد...
"چیزی بجز جمال و قشنگی ندیده بود..."
مافوق صبر عالم و آدم ظهور کرد...
اللهم عجل الولیک الفرج بحق حضرت زینب کبری علیهاالسلام...
شاعر تمام دفتر خود را مرور کرد...
بعدش نشست و قافیه را جفت و جور کرد...
اذنی گرفته است دوباره برای شعر...
خوشحال از این عنایت و حس غرور کرد...
اول نوشت "مادرم اما..." و بعد از آن...
از روضه های سخت مدینه عبور کرد:...
"قدش هلال و دست بر کمر گرفته بود..."
قلبش شکست و عمه به ذهنش خطور کرد...
"او میدوید و..."روضه ی مقتل که می نوشت...
او می کشید و..." یاد نگاه صبور کرد...
خواهر به شوق عشق به روی تل آمد و...
سر را به روی نیزه... نگاهی به نور کرد...
باشد اگرچه صحنه ی محشر به پا شده ست...
باشد اگر چه روح امین نفخِ صور کرد...
"چیزی بجز جمال و قشنگی ندیده بود..."
مافوق صبر عالم و آدم ظهور کرد...
اللهم عجل الولیک الفرج بحق حضرت زینب کبری علیهاالسلام...
- ۱.۵k
- ۲۴ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط