part:8

شرایط 50 لایک 15 کامنت 15 بازنشر


اسم فیک:زخم های رقم خورده.

``عاشق لبخندتم``

*آقای کیم خوشحالم که به این مهمانی آمدید.

_اوه آقای فرانک باعث افتخارمه.

*از امشب لذت ببرید آقای کیم تهیونگ و خانم میرا.

_کیم میرا درسته.

*مرد روبه رو خنده ای کرد انگاری آن هم باورش شده بود که این عاشقانه همو میپرستن. بله خانم کیم میرا درسته.

&_......

*از حضورتون مرخص میشم با اجازه .

میرا لبخندی از سر بغض زد ای کاش واقعا این تظاهر نبود.
یه حس کوچک هم مثل عشق اگر میانش بود.
شاید قصه زندگیشان بهتر میشد.

میرا هیچوقت از علاقش نسبت به تهیونگ نمیگفت .
چون میدونست اگر تهیونگ عصبانی بشه دیگه هیچی جلو دارش نیست.

به بهونه تمدید آرایشش از تهیونگ خواست که بره سرویس بهداشتی در سرویس و محکم کوبید وقتی دید کسی نیست.

یقه لباسش را کنار زد تا آن حسی که انگار سیم خاردار پیچوندن دور گردنش رو نداشته باشه.

اشکاش یکی پس از دیگری خودشو نشون میداد.

سعی داشت خودشو گول بزنه که عاشق مردی نشده که کتکش میزنه.

اما خودش هم میدونست که این فقط یه دروغه.
و حسش به تهیونگ چیزی فراتر از تظاهره.

چطور میتونه عاشق این مرد نباشه اون ابهت جذابش چهارشونه بودن چشمانی اغوا کننده و لبخندی گول زننده.

دستانش را روی هردو کفی سرامیک دسشویی گذاشت.
سرشو بالا آورد و به خودش نگاهی انداخت.

دختری ریزه میزه ساکت زیبا اما از نظر تهیونگ هم همین طور بود.

هرکاری میکرد که به چشم مرد زندگیش خوب بنظر برسه اما هربار تهیونگ میگفت.

زیادی شبیه ه*ر*ز*ه*هایی زیادی به خودت میرسی و زیادی مغروری.

تقصیر میرا چی بود او دچار عشقی تظاهر آور شده بود.
اما همین تظاهرات باعث میشد که احساس کند تهیونگ واقعا اورا دوست دارد.

این قضیه را خوب میدانست که تهیونگ هنوز عاشق زن اولش رزا هست.

و بارها تهیونگ تاکیید کرده که رزا برمیگرده.
و آن موقع ازت طلاق میگیرم.

&نه.نه همچین اتفاقی نمیوفته کیم تهیونگ.

حالا نوبت منه که بازی کنم تو میخوای همسر اولت بیاد و جای منو بگیره بمیرمم این اجازه رو نمیدم.

میرا اشکانش را پاک کرد کنی از پنکیک را زیر چشمانش و گونه اش کشید.

انگاری خودش نمیدانست که دارد به چه شیطانی تبدیل میشود .

دیگر نمیخواست عذاب بکشد فقط میخواست زندگی کند.

_معلوم هست دوساعت داری داخل اون دسشویی چیکار میکنه.

&معذرت میخوام عشقم کمی کارم طول کشید.

_عشقم؟

&چیه مگه نگفتی جلوی دیگران جوری تظاهر کن که فک کنن دیوانه وار عاشق همیم منم دارم اینکارو میکنم.

_خوبه یادت باشه که این فقط یه تظاهره.

&میدونم .میرا زیر لب چیزهایی را با خودش گفت که برای تهیونگ نامفهوم بود.

هردو گوشه ای نشستن و برای همراهی کردن بقیه لیوان های ویسکی شان را بالا آوردند.

&_به سلامتی.

به سلامتی 👥️

ادامه دارد........
دیدگاه ها (۲۵)

Part:2🥀تهیونگ از کمر آن دختر رقصنده (رُزا)گرفت و به سمت یکی ...

پارت 3۹نورِ لوسترهای کریستالیِ عمارتِ کیم، چشم‌ها رو می‌زد. ...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیجانگ میرا، وارث Lumiere Group ...

عقد با رئیس 𝒫𝒶𝓇𝓉 20صدای قدم‌ها هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد.ات پشت...

True Love②⑦یونی: ا/تا/ت: بله یونی: چرا خودت رو گول میزنیا/ت:...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:2اگر کمی دیگر طول می‌کشید ممکن بود قلب ...

#my_dance_partner معرفی فیک: .اسم: my dace partner (پارتنر د...

پارت ۱۳: رئیس، لبخند بزن! 📸😂ساعت ده صبح بود و شرکت مثل همیشه...

چند پارتی تهیونگ (درخواستی)

لحظه ی دیدار با تو درخواستی سلام🫡 خب من یه مدت فیک نوشتم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط