#سایه_ای_در_خانه_چئون
#سایه_ای_در_خانه_چئون
# part_3
یونا چیزی نگفت.
پشت سر عمه اش ، مردی میان سال با چهره ای جدی ایستاده بود ؛ عمویش . برادر بزرگ پدرش. همان مردی که در مراسم خاکسپاری حتی یکبار هم به او نزدیک نشده بود.
او فقط نگاهش کرد ، انگار که از دیدن او ناراحت نشده ، بلکه صرفا مزاحم شده باشد.
«اتاقت از قبل آمادهست»
این را گفت و بعد رو برگرداند .
یونا فهمید که قرار نیست در این خانواده ، کسی آغوشی برای او باز کند .
خانه ی خاندان چئون فقط یک خانه نبود یک امپراطوری بود .
پدربزرگش ، «چئون گوان هو» ، مالک یکی از بزرگترین شرکت های کره در حوزه ی ساختوساز و سرمایه گذاری بود ؛ مردی که اسمش در روزنامه ها کنار واژه هایی مثل ثروت ، نفوذ و قدرت می آمد . در ظاهر ، او یکی از محترمترین چهره های اقتصاد کشور بود ، اما درون خانه چیزی فراتر از یک مدیر عامل بود ؛ او حکمفرما بود.
و حالا بعد از سالها ، او تصمیم گرفته بود که از میان نوه هایش ، نائب رئیس آینده کشور را انتخاب کند .
نه با وصیت نامه.
نه با رأی هیئت مدیره .
با یک مسابقه
(◍•ᴗ•◍) ❤
# part_3
یونا چیزی نگفت.
پشت سر عمه اش ، مردی میان سال با چهره ای جدی ایستاده بود ؛ عمویش . برادر بزرگ پدرش. همان مردی که در مراسم خاکسپاری حتی یکبار هم به او نزدیک نشده بود.
او فقط نگاهش کرد ، انگار که از دیدن او ناراحت نشده ، بلکه صرفا مزاحم شده باشد.
«اتاقت از قبل آمادهست»
این را گفت و بعد رو برگرداند .
یونا فهمید که قرار نیست در این خانواده ، کسی آغوشی برای او باز کند .
خانه ی خاندان چئون فقط یک خانه نبود یک امپراطوری بود .
پدربزرگش ، «چئون گوان هو» ، مالک یکی از بزرگترین شرکت های کره در حوزه ی ساختوساز و سرمایه گذاری بود ؛ مردی که اسمش در روزنامه ها کنار واژه هایی مثل ثروت ، نفوذ و قدرت می آمد . در ظاهر ، او یکی از محترمترین چهره های اقتصاد کشور بود ، اما درون خانه چیزی فراتر از یک مدیر عامل بود ؛ او حکمفرما بود.
و حالا بعد از سالها ، او تصمیم گرفته بود که از میان نوه هایش ، نائب رئیس آینده کشور را انتخاب کند .
نه با وصیت نامه.
نه با رأی هیئت مدیره .
با یک مسابقه
(◍•ᴗ•◍) ❤
- ۱۲۷
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط