در شبان غم تنهایی خویش

در شبان غم تنهایی خویش
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی توام
گیسوان تو پریشانتر از اندیشه ی من
گیسوان تو شب بی پایان
جنگل عطرآلود
شکن گیسوی تو
موج دریای خیال
کاش با زورق اندیشه شبی
از شط گیسوی مواج تو من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم
کاش بر این شط مواج سیاه
همه ی عمر سفر می کردم
من هنوز از اثر عطر نفسهای تو سرشار سرور
گیسوان تو در اندیشه ی من
گرم رقصی موزون
کاشکی پنجه ی من
در شب گیسوی پر پیچ تو راهی می جست
چشم من چشمه ی زاینده ی اشک
گونه ام بستر رود
کاشکی همچو حبابی بر آب
در نگاه تو رها می شدم از بود و نبود...
دیدگاه ها (۲)

شعر دوران کودکی باز باران٬ با ترانه میخورد بر بام خانه خ...

گفتی : درست مثل بچه ها دائم باید مراقب تو بود در این هوای ...

تمام چسب زخمهایت را هم که بخرم باز... نه زخمهای من خوب میشو...

دروغ بود تمام عاشقانهایی تو......

در شبان غم تنهایی خویشعابد چشم سخنگوی تواممن در این تاریکیمن...

در شبان غم تنهایی خویش عابد چشم سخنگوی توام من در این تاریکی...

💜💜گیسوان تو پریشانتر از اندیشه ی منگیسوان تو شب بی پایانجنگل...

در شبان غم تنهايي خويشعابد چشم سخنگوي تواممن در اين تاريكيمن...

در شبان غم تنهایی خویشعابد چشم سخنگوی تواممن در این تاریکیمن...

در شبان غم تنهایی خویشعابد چشم سخنگوی تواممن در این تاریکی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط