𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐
𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆
ویو جونگ کوک
حدود 2 ساعت خوابیدم و بلند شدم رفتم پایین یکم غذا خوردم دیدم ساعت 5 عه
گوشیم زنگ خورد
مکالمه جونگ کوک و پدرش
~سلام پسرم..
_سلام بابا جانم
~پسرم فردا کنسل شد امشب میریم خونه خانواده کیم پس ساعت 6 بیا اینجا
_6؟!.. خیلی خب باشه میام
~باشه بیا خونه ما باهم بریم
_باشه خدافظ
~خدافظ
پس رفتم لباسم پوشیدم که دیرم نشه
یه ست مرتب و تمیز پوشیدم
موهامو حالت دادم که جنتلمن به نظر بیام
عطر تلخ زدم
ساعت شد 5:27 دقیقه
خودمو تو اینه نگاه کردم
_پسر من چقد خوشتیپ بودم و نمیدونستم .. خیلی خوب سریع برم برسم اونجا که دیرم نشه
رفتم و سریع سوار ماشین شدم و حرکت کردم
ویو لونا
ساعت 11 با کاترین رفتم خرید و ساعت 1:46 دقیقه برگشتم خونه.. مامانم تو راه بهم زنگ زد و گفت که فردا کنسل شده و مهمونی امشبههههه
کاترین منو رسوند خونه
رفتم تو خونه به همه سلام کردم
+سلام مامانیی
=سلام دخترم خوش اومدی..
علامت تهیونگ*
*سلام خوشگل داداشی
+به به سلام داداش گلم بیا بغلم ببینمممم
تهیونگ بغل کردمو رفتم نشستم سر میز که نهار بخورم
+پس بابا کجاست؟!
*اون تو شرکته امروز خانواده جئون و پسرش قراره بیان تا بابا شریک بشن
+اها.. اره مامان گفت بهم
*امروز کجا رفتی؟ چیکارا کردی؟
+خببب مامان گفت که قراره امشب اونا بیان پس رفتم یکم برای خودم لباس خریدم.. و وسایلی که نیاز داشتم خریدم
*د اخه تو داخل کمدت کلا لباسه بعد میگی لباس ندارم؟
+داداش گلممممممم من هرچقد هم لباس بخرم بازم لباس کم دارم..
تهیونگ زیر لب گفت
عجب گیری کردیماااا
+شنیدم
~اها.. خب منم گفتم که بشنوی
+ایششش
نویسنده: غذامو خوردم از سر میز بلند شدم رفتم تو اتاقم
یه حموم 30مینی گرفتم اومد موهامو خشک کردم..
موهام موج داره پس باز گذاشتم
چون از میکاپ غلیظ خوشم نمیاد یه میکاپ معمولی انجام دادم که دیدم ساعت 5:57 هست
رفتم و لباسم پوشیدم..
تو اینه خودمو دیدم که چیزی کم نباشه
+واووووو چه خوشگل شدممم عررررر
بعد رفتم پایین و دیدم بلهههه تهیونگ تیپش عالییی شدههه
+ ندزدنت خوشتیپپپپپپ
*(خنده)
شرط: لایک این پارت 7 تا و کامنتا 5 تا
اسلاید اول: لباس لونا برای مهمونی
اسلاید دوم: لباس کوک برای مهمونی
𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆
ویو جونگ کوک
حدود 2 ساعت خوابیدم و بلند شدم رفتم پایین یکم غذا خوردم دیدم ساعت 5 عه
گوشیم زنگ خورد
مکالمه جونگ کوک و پدرش
~سلام پسرم..
_سلام بابا جانم
~پسرم فردا کنسل شد امشب میریم خونه خانواده کیم پس ساعت 6 بیا اینجا
_6؟!.. خیلی خب باشه میام
~باشه بیا خونه ما باهم بریم
_باشه خدافظ
~خدافظ
پس رفتم لباسم پوشیدم که دیرم نشه
یه ست مرتب و تمیز پوشیدم
موهامو حالت دادم که جنتلمن به نظر بیام
عطر تلخ زدم
ساعت شد 5:27 دقیقه
خودمو تو اینه نگاه کردم
_پسر من چقد خوشتیپ بودم و نمیدونستم .. خیلی خوب سریع برم برسم اونجا که دیرم نشه
رفتم و سریع سوار ماشین شدم و حرکت کردم
ویو لونا
ساعت 11 با کاترین رفتم خرید و ساعت 1:46 دقیقه برگشتم خونه.. مامانم تو راه بهم زنگ زد و گفت که فردا کنسل شده و مهمونی امشبههههه
کاترین منو رسوند خونه
رفتم تو خونه به همه سلام کردم
+سلام مامانیی
=سلام دخترم خوش اومدی..
علامت تهیونگ*
*سلام خوشگل داداشی
+به به سلام داداش گلم بیا بغلم ببینمممم
تهیونگ بغل کردمو رفتم نشستم سر میز که نهار بخورم
+پس بابا کجاست؟!
*اون تو شرکته امروز خانواده جئون و پسرش قراره بیان تا بابا شریک بشن
+اها.. اره مامان گفت بهم
*امروز کجا رفتی؟ چیکارا کردی؟
+خببب مامان گفت که قراره امشب اونا بیان پس رفتم یکم برای خودم لباس خریدم.. و وسایلی که نیاز داشتم خریدم
*د اخه تو داخل کمدت کلا لباسه بعد میگی لباس ندارم؟
+داداش گلممممممم من هرچقد هم لباس بخرم بازم لباس کم دارم..
تهیونگ زیر لب گفت
عجب گیری کردیماااا
+شنیدم
~اها.. خب منم گفتم که بشنوی
+ایششش
نویسنده: غذامو خوردم از سر میز بلند شدم رفتم تو اتاقم
یه حموم 30مینی گرفتم اومد موهامو خشک کردم..
موهام موج داره پس باز گذاشتم
چون از میکاپ غلیظ خوشم نمیاد یه میکاپ معمولی انجام دادم که دیدم ساعت 5:57 هست
رفتم و لباسم پوشیدم..
تو اینه خودمو دیدم که چیزی کم نباشه
+واووووو چه خوشگل شدممم عررررر
بعد رفتم پایین و دیدم بلهههه تهیونگ تیپش عالییی شدههه
+ ندزدنت خوشتیپپپپپپ
*(خنده)
شرط: لایک این پارت 7 تا و کامنتا 5 تا
اسلاید اول: لباس لونا برای مهمونی
اسلاید دوم: لباس کوک برای مهمونی
- ۲.۳k
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط