Dark life
Dark life..
P)15
ویو ات:
+ با جرئتی که جونگ کوک بم داد جا خوردم حقیقتش از انتخابی که کردم پشیمونم این پسر چرا اینقد هوله..اه لعنتی از جام بلند شدم و به سمت جونگ کوک رفتم اول تردید کردم ولی بعدش با کشیده شدن دستم توسط جونگ کوک توی بغلش افتادم نیشخند صدادارشو شنیدم پس..کاملا ساکت شدم کمی جا به جا شدم تا راحت باشم و بعدش با گرفته شدن کمرم توسط اون سرجام میخکوب شدم ، تصمیم گرفتم بی صدا باشم فقد به بازی ادامه بدم دستمو دراز کردم تا بطری رو بچرخونم که جونگ کوک دستمو گرف و گفت...
- من میچرخونم
+قرار بود بچرخونم..
- خب الان منم
+ باشه...
جونگ کوک بطری رو چرخوند و به سمت خودش و تهیونگ افتاد ..
-جالبه
؛ جرعت یا حقیقت ؟
- حقیقت
؛ به ات حس داری؟
- به تو چه
؛ حقیقتو انتخاب کردی پس بایدم عاقبتشو بپردازی
- اره کهچی..
؛ چی..
با جواب جونگ کوک کاملا سایلنت شدم..یعنی چی..اشتباه شنیدم؟ نه نه مطمئنم درست گفت اون..به من؟ شت..
میخواستم از جام بلند شم که جونگ کوک گفت..
- هنوز نیم ساعت از بازی نگذشته
+ بزار تمومش کنیم
- تازه اولشه..
لعنتی ات..چرا قبول کردی..صورتم گرم شده بود احساس میکردم اتیشیه که ازش زده بیرون ..
تهیونگ بطری رو چرخوند از اونجایی که بغل اون بودم فک میکردم از بازی حذف شدم ولی نه.. سر بطری جلو جونگ کوک و باقیشم افتاد به جایی که قبلا نشستم..جونگ کوک به حرف در اومد و گفت...
- از اونجایی که بغل منی ، بطری از جایی که قبلا نسسته بودی حساب میشه
+ پدصگ...
- چیزی گفتی؟
+ ها چی البته که نه
- خب پس ..جرعت یا حقیقت ؟
+ جرعت..
جرعت رو انتخاب کردم بدترین چیز بغل اون بود که الانم نشستم پس عاقبت سنگینی نداره که گفت...
از نوشته های سانها..
P)15
ویو ات:
+ با جرئتی که جونگ کوک بم داد جا خوردم حقیقتش از انتخابی که کردم پشیمونم این پسر چرا اینقد هوله..اه لعنتی از جام بلند شدم و به سمت جونگ کوک رفتم اول تردید کردم ولی بعدش با کشیده شدن دستم توسط جونگ کوک توی بغلش افتادم نیشخند صدادارشو شنیدم پس..کاملا ساکت شدم کمی جا به جا شدم تا راحت باشم و بعدش با گرفته شدن کمرم توسط اون سرجام میخکوب شدم ، تصمیم گرفتم بی صدا باشم فقد به بازی ادامه بدم دستمو دراز کردم تا بطری رو بچرخونم که جونگ کوک دستمو گرف و گفت...
- من میچرخونم
+قرار بود بچرخونم..
- خب الان منم
+ باشه...
جونگ کوک بطری رو چرخوند و به سمت خودش و تهیونگ افتاد ..
-جالبه
؛ جرعت یا حقیقت ؟
- حقیقت
؛ به ات حس داری؟
- به تو چه
؛ حقیقتو انتخاب کردی پس بایدم عاقبتشو بپردازی
- اره کهچی..
؛ چی..
با جواب جونگ کوک کاملا سایلنت شدم..یعنی چی..اشتباه شنیدم؟ نه نه مطمئنم درست گفت اون..به من؟ شت..
میخواستم از جام بلند شم که جونگ کوک گفت..
- هنوز نیم ساعت از بازی نگذشته
+ بزار تمومش کنیم
- تازه اولشه..
لعنتی ات..چرا قبول کردی..صورتم گرم شده بود احساس میکردم اتیشیه که ازش زده بیرون ..
تهیونگ بطری رو چرخوند از اونجایی که بغل اون بودم فک میکردم از بازی حذف شدم ولی نه.. سر بطری جلو جونگ کوک و باقیشم افتاد به جایی که قبلا نشستم..جونگ کوک به حرف در اومد و گفت...
- از اونجایی که بغل منی ، بطری از جایی که قبلا نسسته بودی حساب میشه
+ پدصگ...
- چیزی گفتی؟
+ ها چی البته که نه
- خب پس ..جرعت یا حقیقت ؟
+ جرعت..
جرعت رو انتخاب کردم بدترین چیز بغل اون بود که الانم نشستم پس عاقبت سنگینی نداره که گفت...
از نوشته های سانها..
- ۱۳۸
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط