درپیچ وخم تردید بنشسته دلم تنها

درپیچ وخم تردید بنشسته دلم تنها
پیک سحری آورد پیغام خوشی اورا
بردوش فکنده یار زلف چین واچینش
آن چهره ی گلگونش ازعشق کند غوغا
من چون کنمت آگه از سر درون خود
بی پرده بگویم راز ازما بگرفتی ما
روح وتنم از شوقت تب کردبه یکباره
سودای توبرهم زد احوال دل شیدا
صیا ببین صیدت دروادی بی تابی
دیوانه ومجنونم درحسرت بی پروا
دیدگاه ها (۱)

کپی ممنوع

کپی ممنوع

کپی ممنوع

کپی ممنوع

«عندما تکَون بجـانبی لا احتاج ای شـی اخـر»وقتی که کنارمی به ...

*وای از موی بلندِ تو، وَ آن روسریتوای از چشمِ صمیمانۀ خاکستر...

سخت تــرین                 کارِ دنـــیا     دوست نداشتن توسـ...

ادمی که همش تورو میخندونه جذابتر از آدمیه که همش میگه دوستت ...

اسمش را هر چہ میخواهی بڪَذار خودخواهیحســــــادت و حتی تعصّب...

*بر سر خاک دوستان، پا نه و دیده برگشارو نفسی بخود فرو، یک نف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط