ᵖᵃʳᵗ𝟽
ᵖᵃʳᵗ𝟽
ویو تهیونگ
*انگاری بدجوری قلبشو شکوندم، لعنت به من که با پسرکم اینطور کردم.ولی امشب از دلش درمیارم.*
ویو کوک
*ته خیلی بده ، چجوری اونطور سرم داد کشید، من حالا حالا ها باهاش اشتی نمیکنم.مگر اینکه باهم رابطه داشته باشیم.خیلی دلم برای اون لبا و دیک گنده و خوشمزش تنگ شده¡*
" ویو نویسنده "
*تهیونگ رفت تو اتاق و رو به کوک گفت: بیب ، امشب قراره شب سختیو دا�شته باشی.(با صدای بم و و خمار)
کوک تا اینو شنید توی دلش خیلی خوشحال شد ولی به روی خودش نیاورد.*
ویو شب
*تهیونگ که اینقدر فیلم سوپر دیده بود و کامل شق کرده بود ، با سرعت به سمت اتاقی که پسرکش بود رفت.سریع وارد اتاق شد و با صدای بم و خمار گفت : هی بیب ، دلم برای اون ناله های کشندت تنگ شده.و سریع به سمت تخت رفت*
[اسمات داخل کامنت ها ؛ بازم میگم جنبه نداری نخون]
ویو تهیونگ
*انگاری بدجوری قلبشو شکوندم، لعنت به من که با پسرکم اینطور کردم.ولی امشب از دلش درمیارم.*
ویو کوک
*ته خیلی بده ، چجوری اونطور سرم داد کشید، من حالا حالا ها باهاش اشتی نمیکنم.مگر اینکه باهم رابطه داشته باشیم.خیلی دلم برای اون لبا و دیک گنده و خوشمزش تنگ شده¡*
" ویو نویسنده "
*تهیونگ رفت تو اتاق و رو به کوک گفت: بیب ، امشب قراره شب سختیو دا�شته باشی.(با صدای بم و و خمار)
کوک تا اینو شنید توی دلش خیلی خوشحال شد ولی به روی خودش نیاورد.*
ویو شب
*تهیونگ که اینقدر فیلم سوپر دیده بود و کامل شق کرده بود ، با سرعت به سمت اتاقی که پسرکش بود رفت.سریع وارد اتاق شد و با صدای بم و خمار گفت : هی بیب ، دلم برای اون ناله های کشندت تنگ شده.و سریع به سمت تخت رفت*
[اسمات داخل کامنت ها ؛ بازم میگم جنبه نداری نخون]
- ۲.۵k
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط