از مجنون

اَز مَجنون
پُرسیدَند:"
آیا لِیلی رو میبَخشی؟!
مَجنون دَر جَواب گُفت:"نَ
هَمه تَعَجُب کَردَند وَپُرسیدَند:"
مَگه دوستِش نداری؟!
مَجنون جواب داد:"مَن دوستِش ندارَم دیوونِشَم
دوباره اَز او پُرسیدَند:"پَس چرا لِیلی رونمی بَخشی؟!
وَمَجنون گُفت :" بِه دَلیل اینکِه دَر روز قِیامت دوبارِه لِیلی رو ببینَم
دیدگاه ها (۱)

#داستان.واقعیمردی مشغول تمیز کردن ماشین نوی خودش بود🚙 .ناگها...

عـشـــق از هـمــان جـاي شـــروع شـــد کـــه حـــالـمـان ، بـ...

از رفتنش ناراحت نباش!سگ ولگرد هر رهگذری رو چند قدمی همراهی م...

داداش درسته که مـيگن... زندگــــی زیـــــباســت ...‌‌!!! ‌...

دوسش داری؟دستِ عشقشو گرفت و اونو به سمت موتور گرون قیمتش برد...

#سناریو #تکپارتی#درخواستی (وقتی دخترتون...) *چان یک شلوار را...

چند شاتی از تهیونگ‌‌.. 𝕻𝖆𝖗𝖙 ⁴. ..midnight..مرد نگاهی گذرا در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط