من قراره اینجا کار کنم

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ³¹
-من قراره اینجا کار کنم
-اوه واقعا؟
نزدیکش اومدن و تهیونگ با بوی سیگار بینیش رو چین داد و لبخندش محو شد.
-خب... پس اومدی بهمون سرویس بدی امگا؟
-سرویس چیه؟ من... اومدم پول بگیرم
-الکی که نیست کوچولو... باید کار کنی تا پول بیاد
-چه کاری کنم؟
دستش دور کمر تهیونگ حلقه شد ولی تهیونگ لرزی کرد و سعی کرد هلش بده اونور.
-ولم ک-کن!
-مگه پول نمیخواستی؟
-ن-نه ولم کن!! اجوشی!!! ولم کن من الفا دارم!! اجوشی!!!!
ولی اثری از غریبه نبود.
چشم هاش پر از اشک شد و وول میخورد که ناگهان زانوش محکم تو جای حساس مرد خورد. تهیونگ رو ول کرد ولی تا تهیونگ خواست فرار کنه گرفتش و تکه چوبی رو توی شونه اش فرو کرد و بعد از کامل فشار دادنش کامل بیرون کشیدش.
-ایییییییییییی!!!!!!
جیغی کشید و هق هق هاش شدت گرفت.
-امگای عوضی!
ناگهان در با شدت باز شد و نگهبان های سلطنتی ریختن تو و لحظه ای بعد خون و بدن های پاره شده با شمشیر بود که دیده میشد.
تهیونگ تو خودش جمع شده بود و گریه میکرد و صورتش رو پوشونده بود که بوسه ای پشت دستش احساس کرد.
از لای چشم هاش نگاه کرد و با دیدن جونگکوک بیشتر تو خودش جمع شد. حتما اومده بود تا تنبیهش کنه و کلی دعوا کنن.
-ک-کوکی م-من م-متاسفم م-من ن-نمیخواستم نینی ر-ر-رو بندازم پ-پایین ر-راس میگم ل-لفطا د-د-دعوا نک-
محکم تهیونگ رو بغل کرد.
-اخ کوچولوی مظلوم من... ببخشید که الفات انقدر عوضیه...ببخشید که لیاقت یک تار موت هم نداره... ببخشید فدای اشکات بشم من... بلایی سرت نیاوردن که؟
فقط محکم به جونگکوک چسبید و هق زد.
-ته.. بلایی سرت اوردن؟!
-ک-کوکی... من یه جای زخم دارم... هیچکی هقق از یه جای زخم هقق چندش هقق خوشش هقق نم-
-تو همه چیت پرستیدنیه قربونت برم... کجاس؟ بگو تا انقدر ببوسمش که خوب بشه... انقدر بپرستمت که ترمیم بشه...کجاس؟
به زخم روی شونه اش اشاره کرد و هق هق بلندی کرد.
(قابل توجه وقتی از القایی که مارکش کرده دور بمونه بدنش کمی ضعیف میشه و خب انرژی ای برای ترمیم نداره و یه چیز دیگه اینکه چوب براشون مثل چاقو میمونه و ترمیم میشه ولی ممکنه جاش بمونه... و ترمیمش طول میکشه)
هزاران بار زخم رو بوسید و محکم تهیونگ رو تو اغوش گرفت.
-کوکی؟ نخوابیدی؟ چشمات قرمزه...
-مگه میشه تو باشی و من خسته باشم هوم؟ تو باعث میشی همه چیز تو این دنیا جز خودت محو بشه... انقدر زیبایی که حواسم رو از همه دنیا پرت میکنی...
تهیونگ اخمی کرد و سرخ شد.
-دارم جدی میگم کوکی بد!
خندید و بوسه محکم دیگه ای به زخم زد و شاهد بود که کم کم داره ترمیم میشه.
ته ایل سرفه ای کرد.
-خب... نمیخوایم برگردیم؟ حتما جونگمین منتظرتونه و گریه میکنه...
~~~~~~~~~~~~~
دوتا پارت میزارم بخاطر یکی از سیسی هایی که پیام داد و خب جایزه برای اینکه شرط هارو میرسونین💕✨
ولی چون دوتاست فقط دومی رو لایک و کامنت نزارین هااا دوتاشو لطفا هم لایک کنین هم برام کامنت بزارین ممنونمممم🤍
دیدگاه ها (۲۰)

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ³²به قصر برگشتن و تهیونگ ...

𝑀𝑒 𝑝𝑎𝑧 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 8با بغض گفت و بعد سرش رو توی سینه کوک پنهان کر...

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ³⁰با موهاش فرشته درخشان پ...

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ²²اون حرومزاده چاقو رو رو...

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ⁹صورتش رو با کلاه شنلش پو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط