‌‌

‌‌
پنج شنبه ها كه از راه مى رسند؛ 
قلبم تندتر مى زند!...‌
مثل ميزبانى مى‌شوم كه بايد براى مهمانى جمعه، خودش را آماده كند!...‌
با اين تفاوت كه بايد همراه خانه و كاشانه‌ام؛ دلم را نيز رفت و روب كنم!...‌
راستى! چه معركه‌اى مى‌شود تو مهمانم باشى و من، ميزبانى‌ات را كه نه! افتخار خادمى‌ات را پيدا كنم!...‌‌
ترسم تو بيايى و من آن روز، نباشم!...‌
امير بى قرينه؛ سلام!...‌
‌‌
دیدگاه ها (۴)

سلام بانوبانوی خیابان های شلوغ و پیاده روهای پر ازدحامبانوی ...

بسم الله الرحمن الرحیموقتی گفت : در مملکت ما همه آزادند الا ...

علیرضای عزیز امیدوارم در صحنه علم همانند پدر شهیدت قدم بردار...

فرشته کوچولو(۲)...........پارت ۲۱

عنوان رمان: پیمانِ یخ و آتش‌## پارت دوم: پرده‌ی تظاهر‌خورشید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط