.
.
.
.
ریشه از خاک برون است و ثمر میخواهی
زهره ام را ترکاندی و جگر میخواهی
.
جاده را بسته ای و راه تو نامعلوم است
در چنین معرکه ای مرد سفر میخواهی...
.
کم بدهکار مرامم شده ای تا امروز
که طلبکار نشستی و ضرر میخواهی؟!
.
استخاره نکن و دست بکش از قران
صحبت عافیت از نیت شر میخواهی!
بی خبررفتی و با دربه دری سر کردم
حاال چشمی نگران خیره به در میخواهی...
.
از همه خاطره ها آنچه برایم مانده
چند شعر است که...بردار و ببر! میخواهی؟!
.
.
.
نفیسه سادات موسوی
.
.
ریشه از خاک برون است و ثمر میخواهی
زهره ام را ترکاندی و جگر میخواهی
.
جاده را بسته ای و راه تو نامعلوم است
در چنین معرکه ای مرد سفر میخواهی...
.
کم بدهکار مرامم شده ای تا امروز
که طلبکار نشستی و ضرر میخواهی؟!
.
استخاره نکن و دست بکش از قران
صحبت عافیت از نیت شر میخواهی!
بی خبررفتی و با دربه دری سر کردم
حاال چشمی نگران خیره به در میخواهی...
.
از همه خاطره ها آنچه برایم مانده
چند شعر است که...بردار و ببر! میخواهی؟!
.
.
.
نفیسه سادات موسوی
- ۳۶۸
- ۰۲ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط