𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮
𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮
Part 24
یک هفته بعد، وسایل سفر آماده شده بود.
ویولت جلوی در قصر ایستاده بود و منتظر هوسوک بود.
کایان نزدیک شد.
کایان: + اولین سفر مشترکتونه؟
ویولت: + آره.
کایان لبخند زد.
کایان: + پس یه توصیه دارم.
ویولت: + چی؟
کایان: + سعی کن زیاد حرصش ندی.
ویولت خندید.
+: چرا؟
کایان: + چون وقتی گرسنه باشه، از همیشه بداخلاقتره!
ویولت خندید.
+: جدی میگی؟
کایان: + کاملاً.
در همان لحظه هوسوک از قصر بیرون آمد.
هوسوک: - دربارهی من چی میگفتی؟
کایان: - هیچی!
ویولت خندهاش گرفت.
هوسوک نگاهی به هر دو انداخت.
- سوار شید.
ویولت همراه هوسوک سوار کالسکه شد.
چند ساعت اول مسیر در سکوت گذشت.
ویولت از پنجره به منظره نگاه میکرد.
بالاخره سکوت را شکست.
+: همیشه اینقدر ساکتید؟
هوسوک: - وقتی حرف مهمی ندارم، آره.
+: پس باید خودم یه موضوع پیدا کنم.
هوسوک: - لازم نیست.
ویولت لبخند زد.
+: خیلی خب، پس ساکت میمونم.
چند دقیقه گذشت.
هوسوک به او نگاه کرد.
ویولت واقعاً ساکت نشسته بود.
هوسوک: - چرا چیزی نمیگی؟
ویولت با تعجب برگشت.
+: خودتون گفتید لازم نیست حرف بزنم!
هوسوک چند لحظه سکوت کرد.
- منظورم این نبود.
ویولت خندید.
+: پس دقیقاً چی منظورتون بود؟
هوسوک نگاهش را به بیرون برگرداند.
- هیچی.
ویولت لبخند زد.
حالا فهمیده بود که هوسوک حتی خودش هم گاهی از سکوتش خسته میشود.
---
نزدیک غروب، کالسکه برای استراحت توقف کرد.
ویولت پیاده شد و کمی اطراف را نگاه کرد.
هوسوک از پشت سرش گفت:
- دور نشو.
ویولت برگشت.
+: چرا؟
- هوا تاریک میشه.
+: نگران منید؟
هوسوک سرد جواب داد:
- نمیخوام وسط سفر دنبالت بگردم.
ویولت لبخند زد.
+: معلومه.
هوسوک به سمت کالسکه برگشت.
اما خودش هم میدانست دلیل نگرانیاش فقط دردسر سفر نبود.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 24
یک هفته بعد، وسایل سفر آماده شده بود.
ویولت جلوی در قصر ایستاده بود و منتظر هوسوک بود.
کایان نزدیک شد.
کایان: + اولین سفر مشترکتونه؟
ویولت: + آره.
کایان لبخند زد.
کایان: + پس یه توصیه دارم.
ویولت: + چی؟
کایان: + سعی کن زیاد حرصش ندی.
ویولت خندید.
+: چرا؟
کایان: + چون وقتی گرسنه باشه، از همیشه بداخلاقتره!
ویولت خندید.
+: جدی میگی؟
کایان: + کاملاً.
در همان لحظه هوسوک از قصر بیرون آمد.
هوسوک: - دربارهی من چی میگفتی؟
کایان: - هیچی!
ویولت خندهاش گرفت.
هوسوک نگاهی به هر دو انداخت.
- سوار شید.
ویولت همراه هوسوک سوار کالسکه شد.
چند ساعت اول مسیر در سکوت گذشت.
ویولت از پنجره به منظره نگاه میکرد.
بالاخره سکوت را شکست.
+: همیشه اینقدر ساکتید؟
هوسوک: - وقتی حرف مهمی ندارم، آره.
+: پس باید خودم یه موضوع پیدا کنم.
هوسوک: - لازم نیست.
ویولت لبخند زد.
+: خیلی خب، پس ساکت میمونم.
چند دقیقه گذشت.
هوسوک به او نگاه کرد.
ویولت واقعاً ساکت نشسته بود.
هوسوک: - چرا چیزی نمیگی؟
ویولت با تعجب برگشت.
+: خودتون گفتید لازم نیست حرف بزنم!
هوسوک چند لحظه سکوت کرد.
- منظورم این نبود.
ویولت خندید.
+: پس دقیقاً چی منظورتون بود؟
هوسوک نگاهش را به بیرون برگرداند.
- هیچی.
ویولت لبخند زد.
حالا فهمیده بود که هوسوک حتی خودش هم گاهی از سکوتش خسته میشود.
---
نزدیک غروب، کالسکه برای استراحت توقف کرد.
ویولت پیاده شد و کمی اطراف را نگاه کرد.
هوسوک از پشت سرش گفت:
- دور نشو.
ویولت برگشت.
+: چرا؟
- هوا تاریک میشه.
+: نگران منید؟
هوسوک سرد جواب داد:
- نمیخوام وسط سفر دنبالت بگردم.
ویولت لبخند زد.
+: معلومه.
هوسوک به سمت کالسکه برگشت.
اما خودش هم میدانست دلیل نگرانیاش فقط دردسر سفر نبود.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۲۲۸
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط