در دلم دردیست
در دلم دردیست
آشکارش کنم دنیا
نه همان بهتر که بسته بماند
درد سربسته رنجش کمتر است
در اندیشه اینم
که بشر برای چه آمده
هرروز صبح بیدار شود؟
و شب بخوابد؟
پس هدف از آفرینش چه بود
هرچه میگردم متحیرتر میگردم
برای چه؟چرا؟یعنی چه؟
همه ی سوال های ذهنم است
همان بهتر بی پاسخ بمانند
چون کسی توان جوابگو بودن ندارد
روز ها به فکر شبیم
و شب ها به فکر روز بعد
می رسد روزی که دیگر
فردایی نباشد؟شب بی پایان می رسد؟
همیشه یک پای زندگی برایمان لنگ بود
زندگی با ما تا نکرد ولی...
ما تاشدیم تا زندگی صاف بماند
تا شدیم و خم و راست شدیم
هم جلوی مردش هم نامردش
می خواهم روزی بهشت را برای
آنی که در آسایش است تعریف کنم
چه بگویم بهتر است؟
از نهرهای عسل جاریش بگویم؟
یا حوریش؟
کدام راضیش میکند؟
کدام را بگویم تا نفسش ارضا شود؟
از عسلش گویم که خود فراوان دارد؟
یا از حوریش بگویم که بِه از آن دارد؟
چه بگویم بهتر است؟
نمی دانم چرا دست به قلم شده ام
نمی دانم شاید دردی در دل دارم
دردی که همان بِه که بسته بماند
آری دردی دارم ولی میگذرد........
آشکارش کنم دنیا
نه همان بهتر که بسته بماند
درد سربسته رنجش کمتر است
در اندیشه اینم
که بشر برای چه آمده
هرروز صبح بیدار شود؟
و شب بخوابد؟
پس هدف از آفرینش چه بود
هرچه میگردم متحیرتر میگردم
برای چه؟چرا؟یعنی چه؟
همه ی سوال های ذهنم است
همان بهتر بی پاسخ بمانند
چون کسی توان جوابگو بودن ندارد
روز ها به فکر شبیم
و شب ها به فکر روز بعد
می رسد روزی که دیگر
فردایی نباشد؟شب بی پایان می رسد؟
همیشه یک پای زندگی برایمان لنگ بود
زندگی با ما تا نکرد ولی...
ما تاشدیم تا زندگی صاف بماند
تا شدیم و خم و راست شدیم
هم جلوی مردش هم نامردش
می خواهم روزی بهشت را برای
آنی که در آسایش است تعریف کنم
چه بگویم بهتر است؟
از نهرهای عسل جاریش بگویم؟
یا حوریش؟
کدام راضیش میکند؟
کدام را بگویم تا نفسش ارضا شود؟
از عسلش گویم که خود فراوان دارد؟
یا از حوریش بگویم که بِه از آن دارد؟
چه بگویم بهتر است؟
نمی دانم چرا دست به قلم شده ام
نمی دانم شاید دردی در دل دارم
دردی که همان بِه که بسته بماند
آری دردی دارم ولی میگذرد........
- ۱.۰k
- ۱۹ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط