‏حس پسر چهارساله‌ی فقیری رو دارم که مامانش بهش گفته رو ای

‏حس پسر چهارساله‌ی فقیری رو دارم که مامانش بهش گفته رو این نیمکت پارک منتظرم باش میرم و الان برمیگردم ولی الان سیزده ساعته که مامانش برنگشته دنبالش. همونقدر نگران، خسته، تنها و ناامید.
#crazy
دیدگاه ها (۳)

The unwanted Roommate ___________________________ویو پارک یو...

Compensation of his death __ Part 43سلینا ویوروی صندلی میشین...

Otagh baghli Part 59«ویو جونگکوک »جونگکوک : باشه تهیونگ گفتم...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁵دو هفته بعد...یونگی از...

پارت ۶ وییوی مینهو:وقتی اقای هان اینا رو بهم گفت جا خوردم ا...

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part31نفس عمیقی کشیدمو رو تخت نشستم دلم خیلی ...

I'm not jealous part 63صدای آشنایی نه چندان دور شنیدم؟نمیدون...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_52ورقه روی میز کنار تخت گذاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط