آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشست؟

آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشست؟
پنداشت که مهلتی و تأخیری هست،

گو میخ مزن که خیمه می‌باید کند،
گو رخت مَنه که بار می‌باید بست!

«حضرت سعدی»
دیدگاه ها (۱۲)

خوبرویان جهان رحم ندارد دلشان، باید از جان گذرد هرکه شود عاش...

آنکه هوای بهشت داشته باشد مرد نیست، مرد آنست که بهشت آرزوی د...

مترسک را دار می زنند به جرم دوستی با پرنده، و به ظن آنکه ت...

گر یار غنا دهد غنا دوست تر است،ور فقر دهد فقر مرا دوست تر اس...

گاهی مسیر جاده به بن بست می‌رودگاهی تمام حادثه از دست می‌رود...

آن نه عشقست که از دل به دهان می‌آیدوان نه عاشق که ز معشوق به...

لیلیوم خون سرد ( پارت یازدهم )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط