پارت آخر

پارت ۳۱ (آخر)
ویو ات
من و سنا خیلی تعجب کردیم چون همین که در اتاق رو باز کردیم دیدیم که انگار زمین کُشت و کُشتاره چند نفر توسط ته و جین به قتل رسیده بودن...همین که ته و جین چشمشون به ما افتاد سریع مارو کشیدن تو و گفتن
+ای وای خداااا شوما اینجا چیکار میکنین؟؟
^مگه نگفتیم خونه بمونیننن
_راستش..راستش فک کردیم شما میخاین به ما خیانت کنین(سرشو پایین انداخته)
٪ای بابا خب تقصیر شماست دیگه نباید حداقل بهمون میگفتین که ما مشکوک نشیم
^باشه عزیز شوما آرامش خودتو حفظ کن
٪تیششش
+راستی بچه ها پس کجان؟
_تو خونه پیش آجوماست
+چیییییی؟؟؟گذاشتینش پیش اون عفریته؟
^هویییی چرا می توهینی
+وای ببخشید یه لحظه جَو گیر شدم(🤣)
^خب الان بیاین سریع برگردیم خونه
+اوکی پاشو بریم داداش
ویو ته
به بادیگارد ها دستور دادم جنازه هارو جم کنن و همگی سوار ماشین من شدن و برگشتیم به عمارت
ویو نامی
دیدم آجوما خیلی آروم به سمتمون اومد و گف
آجوما: خب بچه ها براتون سوپ آوردم براتون رو میز میزارمش
(بچه ها علامت نامی رو یادم رفته🫥)
نامی: ممنون شما دیگه میتونین برین(رفت)
~آخ جون شوپ
نامی: نه بهش دست نزن ممکنه مسموم باشع بخاطر باباهامون کم که تو معرض خطر نیستیم..بزار چک کنم ببینم
رفتم و یه دستگاهی که بابام بهم داده بود رو ازش استفاده کردم و دیدم که آره واقعا غذا مسموم بود برا همین سریع به بابام زنگیدم مکالمه:
نامی: الو بابا زود باش بیا خونه این آجوماعه خیلی خطرناکه
^باشه تو راهم کاری نکنین تا بیام
نامی: نمیتونم کاری نکنم ولی خب باشه
^آفرین بای(قطع کرد)
آروم دست شوگا رو گرفتم و از پله های عمارت رفتیم پایین، میخواستم با شوگا به سمت یکی از ماشینای بابام بریم که آجوما از پشتمون داد زد:
آجوما: کجا دارین میرین؟؟
نامی: هیچی فقط میخوایم بیرون برا هواخوری بریم
آجوما: ولی شما که باید الان بیهوش باشین
نامی: بدو شوگا بدووووو
سریع دویدیم سمت ماشین ولی شوگا عقب مونده بود برا همین برگشتم که بغلش کنم که شوگا دست آجوما افتاد و آجوما گف
آجوما: اگه همین الان نری تو اتاقت باید با شوگات خدافظی کنی
~ولم کنننن...ولم کنننن عفلیته(اوخییی عفلیته گفتنشووو🫠)
ویو ته
همین که رسیدیم عمارت دیدم شوگا دست اون عفریتست برا همین با اسلحه از پشت سرش به سمتش رفتم طوری که نفهمه و نامی هم منو دید ولی چیزی نگفت
نامی:باشه اوکی...من میرم اتاقم ولی قبلش یه سر برگرد..(نیشخند)
همین که عفریته برگشت سریع شوگا دستشو گاز گرفت و رفت به سمت نامی و طوری که اون نبینه به سر اون عفریته شلیک کردم و کارشو تموم کردم...بعد به بادیگاردا گفتم بیاد جمش کنه(مگه پهنه؟؟واتت؟) بعد ۳۰ مین همه چی رو به راه شد و ات و لیا بچه رو تو اتاق نامی خوابوندن و خودشون هم اومدن پایین تا چهارتایی فیلم ببینیم
+خب میخاین چه فیلمی بزارم؟
_میشه ترسناک باشه
٪نه ازتون خواهش میکنم...به اندازه کافی امشب سکته رو هزار بار رد کردم بسه دیگه
_باشه بابا
^یه فیلم عاشقانه بزار
+تو همیشه تو کف این رمانتیک بازیایی
^می تو(تو هم همینطور)
+نخیرم اینجوری نیستم
^به من که دیگه نگو دیگه..(پوزخند)
_بیاین فیلم آیدل من رو ببینیم تازه اومده
^اوکی ببینیم
+باش
ویو ات
بعد از اون شب که خیلی خوش گذشت سال ها با خوبی و خوشی زندگی کردیم تا اینکه نامی و شوگا بزرگ شدن...

...پایان فصل اول...
خیلی ممنون از اینکه حمایتم کردین و تا ایجا همراهم بودین اینم بگم که فیک دونیمه ماه ادامه ی همین عاشق پادشاه مافیا هست..خیلیا اشتباهی فکر میکنن جداعه ولی ادامه همین فصل اوله ولی اگه فصل اولش رو هم نخونید تو فصل دوم بازم همه چیو متوجه میشید...
دوستتون دارم🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷
دیدگاه ها (۱۰)

و بلاخرههههههه یه فیک از جیمینفیک دو نیمه ماه فصل دوم عاشق پ...

تک پارتی#درخواستیویو ات صبح ساعت ۶توی خواب بودم که با زنگ گو...

پارت ۳۰ویو اتمونده بودم ته در جوابش چی میگه ولی خب معلوم بود...

وحشی پارت 2+18ویو ات: داشتم میرفتم بالا که در خونه رو زدن رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط