خشمش جگرِ‌ سپاه میبُرد

خشمش جگرِ‌ سپاه میبُرد
عباس به او پناه میبُرد...🖤

ویرانہ ڪرد ڪاخ بلند یزید را 
زینب تبر نداشت ولیڪن خلیل بود


 
دیدگاه ها (۰)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع) (قسمت دوم)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

بسم الله الرحمن الرحیمقسمت دوم :آن وقتی که حضرت به امامت رس...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

🏴 ویرانه کرد کاخ بلند یزید را زینب تبر نداشت ولیکن خلیل بود....

زینب طلوع بود ولی ابتدا نداشتزینب غروب بود ولی انتها نداشتزی...

‏⠀السَّلامُ عَلَیکِ یا زِینَبِ کُبریٰ (س)یا حسین گویان عالم ...

#شعر_را_ازدست_ندهید..عاشق شدیم ،‌ عاشق و حیران ما شدندقومی ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط