پارت شانزدهم
پارت شانزدهم
چشمهاش پر از خواهش و یه حسِ شیرینِ عاشقی بود. کمی خمی شد جلوتر، چال گونهاش پیدا شد و با یه صدای بم و خمار گفت:
«با من رل میزنی؟ بگذار از این به بعد نه فقط پشت صحنه و تو شلوغیها، بلکه تو زندگیِ واقعی هم کنارت باشم... دوستپسترت بشم؟»
تو با شنیدن صدای گرمش و نگاهِ پر از صداقتش، حس کردی قلبت داره تو سینه پرمیزنه. به دستاش که دستتو محکم و پناهگاهگونه گرفته بود نگاه کردی، لبخند پر از ذوقت رو آزاد کردی، سرتو آوردی بالا و زل زدی تو چشمای لیدر محبوبت:
«معلومه که آره نامجونشی... منم خیلی وقته منتظر همین حرف بودم!»
با شنیدن این حرف، انگار دنیا رو به نامجون دادند! یکدفعه لبخندش انقدر عریض شد که چشمهاش خط شدند، دستتو فشار داد و از روی صندلی بلند شد، تو رو آروم تو آغوشِ بلند و مردونهاش کشید. سرشو برد تو موهات و با یه صدای پر از آرامش زمزمه کرد:
«مرسی... قول میدم دیگه هیچوقت رو لباست قهوه نریزم!»
هر دو زدید زیر خنده و تو تو آغوشِ لیدرِ بزرگ ومهربون BTS، امنترین حس دنیا رو تجربه کردی.
چشمهاش پر از خواهش و یه حسِ شیرینِ عاشقی بود. کمی خمی شد جلوتر، چال گونهاش پیدا شد و با یه صدای بم و خمار گفت:
«با من رل میزنی؟ بگذار از این به بعد نه فقط پشت صحنه و تو شلوغیها، بلکه تو زندگیِ واقعی هم کنارت باشم... دوستپسترت بشم؟»
تو با شنیدن صدای گرمش و نگاهِ پر از صداقتش، حس کردی قلبت داره تو سینه پرمیزنه. به دستاش که دستتو محکم و پناهگاهگونه گرفته بود نگاه کردی، لبخند پر از ذوقت رو آزاد کردی، سرتو آوردی بالا و زل زدی تو چشمای لیدر محبوبت:
«معلومه که آره نامجونشی... منم خیلی وقته منتظر همین حرف بودم!»
با شنیدن این حرف، انگار دنیا رو به نامجون دادند! یکدفعه لبخندش انقدر عریض شد که چشمهاش خط شدند، دستتو فشار داد و از روی صندلی بلند شد، تو رو آروم تو آغوشِ بلند و مردونهاش کشید. سرشو برد تو موهات و با یه صدای پر از آرامش زمزمه کرد:
«مرسی... قول میدم دیگه هیچوقت رو لباست قهوه نریزم!»
هر دو زدید زیر خنده و تو تو آغوشِ لیدرِ بزرگ ومهربون BTS، امنترین حس دنیا رو تجربه کردی.
- ۹۴
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط