شب خیالت گفت با جانم کهچون شد حال دل

شب خیالت گفت با جانم که:چون شد حال دل؟

نعره زد جانم که: ای مسکین بقا بادا تو را


#عراقی
دیدگاه ها (۳)

ناز شـوال همین امشب و فرداست ولیتا ابد رؤیت روی تو بعید است ...

دانه ی سرخ اناریم و نگه داشته انددل چون سنگ تو رادر...

من دوای درد خود را می‌شناسم! روزگـاراز دل بیمار من دیگر طبیب...

کم نخواهد کرد اشکم چیزی از بار گناهمن که خود آگاهم از سنگینی...

ای رخ جان فزای تو گشته خجسته فال منباز نمای رخ، که شد بی تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط