#play_back
#play_back
#پارت_۴
دستشو با اون یکی دستش گرفت و اصلا نگام نکرد .
* هی .... چی شده ؟
ویو پسره :
اونا منو گرفتن و تا میتونستن زدن . دوستای یونگی بودن . بعدم دستمو به زور گرفتن و شاهرگمو زدن . الانم یونگی رسیده بود و هی میگفت چی شده و منم نمیتونستم چیزی بگم .
اونا گفته بودن اگه به یونگی بگم بلای بدتری سرم میارن هر چند الانم فکر نکنم دیگه زنده بمونم .
* مگه با تو نیستم میگم بگو چی شده لعنتی ؟ ( با داد )
با صدای دادش از جام پریدم و نفس نفس زدم . چشمامو بستم . نمیدونستم چیکار کنم . یهو همونایی که این بلا رو سرم آوردنو دیدم . سرمو گرفتم بالا و با ترس بهشون نگاه کردم .
ویو شوگا :
سرشو گرفت بالا و به دونگسو و یی هیون ( دوستام که با هم تو یک کلاسیم ) رو نگاه کرد . ترسیده بود و اینو از نفس های نا منظمش تشخیص میدادم .
* اونا ....
بالاخره منو نگاه کرد و دیدم ترس توی چشماش موج میزنه .
* لعنت بهت ....
ویو پسره :
یهو گفت لعنت بهت و فکر کردم با منه که ....
ویو شوگا :
رفتم سمت اونا .
* هوی لی دونگسو ...
برگشت و منم یه مشت حواله اش کردم .
* تا تو باشی دیگه بقیه رو نزنی .
& هی تو چه مرگته مگه نگفتی باید اونو انقدر اذیت کنیم تا از اینجا بره ؟
* لعنتی نه اینکه بزنی بکشیش میفهمی ؟
& هه عاشقش شدی ؟
قدری اعصبانی بودم که میتونستم جوری بزنمشون که دیگه نتونن پاشن .
* عوضی اون پسره درک این قضیه انقدر برات سخته ؟
& هه اینو یکی داره میگه که از دست پدر و مادرش فرار کرده و داره به قول خودش مستقل زندگی میکنه .
خیلی بهم بر خورد .
& به خاطر چی ؟ موسیقی ؟ چون دوست داری موسیقی رو پدر و مادرت رو فروختی ؟ خیلی باحاله . ( خنده )
* دهنتو ببند عوضی .
و بعد انقدر زدمشون که رفتن .
ویو پسره :
تعجب کرده بودم . اون همیشه کلی منو اذیت میکرد ولی تا حالا بهم آسیب نزده بود . الانم خیلی غیر منتظره داشت اونارو به خاطر اینکه به من آسیب زدن ، کتک میزد .
اومد سمتم . یکم ترسیده بودم .
* تو حالت خوبه ؟
آروم سر تکون دادم .
* بیا بریم پیش خانوم پرستار .
و دست سالممو گرفت و منو با خودش برد .
٪ چ ... چرا ؟
* چی چرا ؟
٪ چرا ... دوستاتو به خاطر من زدی و الان داری بهم کمک میکنی ؟
* ناراحتی برگردم بری پیش همونا .
٪ بد اخلاق ...
* هی درست حرف بزن .
٪ نمی خوام اگه با من بد رفتاری کنی به مدیر میگم به والدینت بگن فرار کردی ..
یهو خیلی سریع برگشت منو نگاه کرد .
* چی گفتی ؟
٪ ه .... ها ؟
* ها جواب نمیشه ... گفتم چی گفتی ؟
و دستمو یکم فشار داد .
داشتم از ترس سکته میکردم ....
٪ ه ... هیچی .
دستمو محکم فشار داد و چسبوندم به دیوار .
٪ غ..غلط کر...کردم ل... لطفا ... م.. منو ...ببخش .... د... دیگه ... ن... نمیگم ... ( ترس فراوان )
* مواظب حرف زدنت باش بچه .
دوباره برگشت و به راهش ادامه داد .
رفتیم پیش خانم پرستار .اون دستمو بخیه زد و یه چیزی مثل آتل بست برام که تکون نخوره تا زود خوب شه .
اومدیم بیرون .
* زنگ بزن خانوادت بیان دنبالت .
٪ نمیتونم .
* چرا ؟
٪ اونا رفتن به چوسان .
* خونه تنهایی ؟
٪ جالبی اینجاست یادشون رفته کلیدو برام بزارن . منم از معلم بالم خواستم و تو سالن میخوابم .
میدونید راستش ...
یکی از دلایلی هم که منو میزدن و مسخرم میکردن همین بود . که باله میرفتم . بهم میگفتن خیلی دخترم چون باله میرم .
* با من بیا .
٪ تو خودتم خونتون نمیری .
* ولی هتل که میرم .
ویو شوگا :
به زور و کلی چونه زدن بردمش به هتل .
_ سلام یونگی اومدی . اون کیه ؟
و به پسره اشاره کرد .
٪ ام ... من ....
* دوستمه .
با تعجب برگشت منو نگاه کرد . از اون روز که دیدم اون رئیسه وقتی جینو ناراحت کرد چه حسی داشت ، تصمیم گرفتم دیگه کسیو اذیت نکنم . الانم می خواستم با اینکارا برای این جبران کنم .
_ خب اسمت چیه دوست یونگی ؟
٪ من جیمینم آقا . پارک جیمین .
_ منم جینم . کیم سوکجین . و بهمم نگو آقا حس پیرمردا رو میگیرم . من فقط یه گارسونم باشه ؟
جیمین خنده ریزی کرد و گفت :
٪ باشه .
End part
اینو دارم تند تند میزارم حال کنید ولی تا همینجا اماده داشتم پس از این به بعدم سالی یه بار اینم میزارم یاع یاع یاع 🤣💪
#پارت_۴
دستشو با اون یکی دستش گرفت و اصلا نگام نکرد .
* هی .... چی شده ؟
ویو پسره :
اونا منو گرفتن و تا میتونستن زدن . دوستای یونگی بودن . بعدم دستمو به زور گرفتن و شاهرگمو زدن . الانم یونگی رسیده بود و هی میگفت چی شده و منم نمیتونستم چیزی بگم .
اونا گفته بودن اگه به یونگی بگم بلای بدتری سرم میارن هر چند الانم فکر نکنم دیگه زنده بمونم .
* مگه با تو نیستم میگم بگو چی شده لعنتی ؟ ( با داد )
با صدای دادش از جام پریدم و نفس نفس زدم . چشمامو بستم . نمیدونستم چیکار کنم . یهو همونایی که این بلا رو سرم آوردنو دیدم . سرمو گرفتم بالا و با ترس بهشون نگاه کردم .
ویو شوگا :
سرشو گرفت بالا و به دونگسو و یی هیون ( دوستام که با هم تو یک کلاسیم ) رو نگاه کرد . ترسیده بود و اینو از نفس های نا منظمش تشخیص میدادم .
* اونا ....
بالاخره منو نگاه کرد و دیدم ترس توی چشماش موج میزنه .
* لعنت بهت ....
ویو پسره :
یهو گفت لعنت بهت و فکر کردم با منه که ....
ویو شوگا :
رفتم سمت اونا .
* هوی لی دونگسو ...
برگشت و منم یه مشت حواله اش کردم .
* تا تو باشی دیگه بقیه رو نزنی .
& هی تو چه مرگته مگه نگفتی باید اونو انقدر اذیت کنیم تا از اینجا بره ؟
* لعنتی نه اینکه بزنی بکشیش میفهمی ؟
& هه عاشقش شدی ؟
قدری اعصبانی بودم که میتونستم جوری بزنمشون که دیگه نتونن پاشن .
* عوضی اون پسره درک این قضیه انقدر برات سخته ؟
& هه اینو یکی داره میگه که از دست پدر و مادرش فرار کرده و داره به قول خودش مستقل زندگی میکنه .
خیلی بهم بر خورد .
& به خاطر چی ؟ موسیقی ؟ چون دوست داری موسیقی رو پدر و مادرت رو فروختی ؟ خیلی باحاله . ( خنده )
* دهنتو ببند عوضی .
و بعد انقدر زدمشون که رفتن .
ویو پسره :
تعجب کرده بودم . اون همیشه کلی منو اذیت میکرد ولی تا حالا بهم آسیب نزده بود . الانم خیلی غیر منتظره داشت اونارو به خاطر اینکه به من آسیب زدن ، کتک میزد .
اومد سمتم . یکم ترسیده بودم .
* تو حالت خوبه ؟
آروم سر تکون دادم .
* بیا بریم پیش خانوم پرستار .
و دست سالممو گرفت و منو با خودش برد .
٪ چ ... چرا ؟
* چی چرا ؟
٪ چرا ... دوستاتو به خاطر من زدی و الان داری بهم کمک میکنی ؟
* ناراحتی برگردم بری پیش همونا .
٪ بد اخلاق ...
* هی درست حرف بزن .
٪ نمی خوام اگه با من بد رفتاری کنی به مدیر میگم به والدینت بگن فرار کردی ..
یهو خیلی سریع برگشت منو نگاه کرد .
* چی گفتی ؟
٪ ه .... ها ؟
* ها جواب نمیشه ... گفتم چی گفتی ؟
و دستمو یکم فشار داد .
داشتم از ترس سکته میکردم ....
٪ ه ... هیچی .
دستمو محکم فشار داد و چسبوندم به دیوار .
٪ غ..غلط کر...کردم ل... لطفا ... م.. منو ...ببخش .... د... دیگه ... ن... نمیگم ... ( ترس فراوان )
* مواظب حرف زدنت باش بچه .
دوباره برگشت و به راهش ادامه داد .
رفتیم پیش خانم پرستار .اون دستمو بخیه زد و یه چیزی مثل آتل بست برام که تکون نخوره تا زود خوب شه .
اومدیم بیرون .
* زنگ بزن خانوادت بیان دنبالت .
٪ نمیتونم .
* چرا ؟
٪ اونا رفتن به چوسان .
* خونه تنهایی ؟
٪ جالبی اینجاست یادشون رفته کلیدو برام بزارن . منم از معلم بالم خواستم و تو سالن میخوابم .
میدونید راستش ...
یکی از دلایلی هم که منو میزدن و مسخرم میکردن همین بود . که باله میرفتم . بهم میگفتن خیلی دخترم چون باله میرم .
* با من بیا .
٪ تو خودتم خونتون نمیری .
* ولی هتل که میرم .
ویو شوگا :
به زور و کلی چونه زدن بردمش به هتل .
_ سلام یونگی اومدی . اون کیه ؟
و به پسره اشاره کرد .
٪ ام ... من ....
* دوستمه .
با تعجب برگشت منو نگاه کرد . از اون روز که دیدم اون رئیسه وقتی جینو ناراحت کرد چه حسی داشت ، تصمیم گرفتم دیگه کسیو اذیت نکنم . الانم می خواستم با اینکارا برای این جبران کنم .
_ خب اسمت چیه دوست یونگی ؟
٪ من جیمینم آقا . پارک جیمین .
_ منم جینم . کیم سوکجین . و بهمم نگو آقا حس پیرمردا رو میگیرم . من فقط یه گارسونم باشه ؟
جیمین خنده ریزی کرد و گفت :
٪ باشه .
End part
اینو دارم تند تند میزارم حال کنید ولی تا همینجا اماده داشتم پس از این به بعدم سالی یه بار اینم میزارم یاع یاع یاع 🤣💪
- ۵۲۳
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط