تو چه کردی که شدم مست و خراب

تو چه کردی که شدم مست و خراب
من که عمریست به می لب نزدم

اندر آن چشم چه داری .که مدام
تیر مژکان بزند بر من و من دم نزنم

تو به لبهات چه داری که چومن
بوسه بر آن بزنم یک مژه بر هم نزنم

تو چه کردی که چو برهم بنهم چشمم را
تو و رویای توبینم به دلم دایره ی غم نزنم

تو به گیسوی کمندت چه شمیمی داری
که من از بوی خوشش عطر ،دمادم نزنم
دیدگاه ها (۳)

زندگی غــــم ڪده ای بیش نبود...سهم من جز غـــــم و تشویش نبو...

ﺁﻫﺎے ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ !!ﻣﻦ ﺣﺘـــے ﮐﻔﺸـــے ﻫﻢ ﺑﭙﺎ ﻧﺪﺍﺭﻡ ...ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻣﺸﺨـــ...

باز باران...باز باران با دلی بی رحم و تب دارباز باران بر سر ...

اگه خواستی تکیه بدینه به "چهره ها " اعتماد کن ؛نه به "زبون ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط