my little mochipart
my little mochi:part1
ویو یونگی:
بلخره از اون شرکت لعنتی اومدم بیرون. اصلاً حالم خوب نبود برای همین زنگ زدم به تهیونگ.
بوق......بوق......بوق
ته:الو!؟
یونگی: سلام تهیونگ منم.
ته:امم سلام هیونگ. کاری داشتی ؟
یونگی:نه. فقط امروز یکم حالم بده
میای با جین بریم گی بار.
ته:آمممم. باشه. خیلی خب ساعت چند!؟
یونگی:ساعت۷ میام دنبالت.
ته :باشه هیونگ.بایی.
رفتم خونه و یکم خوابیدم تا یکم
سرحال بیام.
پرش زمانی به ساعت۶:
بیدار شدم و رفتم حموم و بعد ده
مین اومدم. یه تیشرت گشاد و شلوار بگ پوشیدم و سمت خونه تهیونگ راه افتادم.
......^_^...........
سلام به همگی.
امروز براتون دو پارت میزارم اگه خوشتون اومد و فکر کردید که خوب نوشتم حتما تو کامنتا بگید و اگه ایده ای داشتید توی پیوی یا کامنت ها بگید.
ببخشید که این پارت کم بود
ویو یونگی:
بلخره از اون شرکت لعنتی اومدم بیرون. اصلاً حالم خوب نبود برای همین زنگ زدم به تهیونگ.
بوق......بوق......بوق
ته:الو!؟
یونگی: سلام تهیونگ منم.
ته:امم سلام هیونگ. کاری داشتی ؟
یونگی:نه. فقط امروز یکم حالم بده
میای با جین بریم گی بار.
ته:آمممم. باشه. خیلی خب ساعت چند!؟
یونگی:ساعت۷ میام دنبالت.
ته :باشه هیونگ.بایی.
رفتم خونه و یکم خوابیدم تا یکم
سرحال بیام.
پرش زمانی به ساعت۶:
بیدار شدم و رفتم حموم و بعد ده
مین اومدم. یه تیشرت گشاد و شلوار بگ پوشیدم و سمت خونه تهیونگ راه افتادم.
......^_^...........
سلام به همگی.
امروز براتون دو پارت میزارم اگه خوشتون اومد و فکر کردید که خوب نوشتم حتما تو کامنتا بگید و اگه ایده ای داشتید توی پیوی یا کامنت ها بگید.
ببخشید که این پارت کم بود
- ۱۲۰
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط