سیلام سیلام خب خب این پارت قراره خیللللیییییی جالب باشهه

سیلام سیلام. خب خب این پارت قراره خیللللیییییی جالب باشههههه. 💫😂

پارت8♡(اگه نباشی...)

از زبان اوراراکا:داشتم اماده خوابیدن میشدم که از اتاق دکو چان صدای ناله های بلند شنیدم و نگران شدم. به خواطر همین رفتم چک کنم.
اوراراکا:دکو چان حالت خوبه؟
اما دکو چان جواب نداد.*بیهوشه*گفتم شاید نشنیده به خواطر همین یه بار دیگه پرسیدم. اما بازم جواب نداد به خواطر همین خیلی ترسیدم.
بعدش اوراراکا با هنر های رزمیش در رو شکوند و با باکوگویی مواجه شد که روی دکو افتاده و دکو رنگش پریده و چشماش اشکیه. اوراراکا با دیدن اون صحنه شروع کرد به جیق داد کردن سر باکوگو.
اوراراکا:باکوگو سان داری چیکار میکنی؟؟؟!!!نکنه!!تو چه کار کررردددییییی؟؟!!!؟؟؟؟؟!!!
باکوگو:صبر کن توضیح میدم.
اما اوراراکا به حرفاش گوش نکرد و یه جیغ خیلی بلند کشید در حدی که کل خوابگاه بیدار شد.
و همه جمع شدن اونجا.
مینا:چی شد......چچچچییییییی؟؟؟؟؟!!!
همه دخترا وارد اتاق شدن و ایزوکو رو از زیر دست باکوگو گرفتن و بغلش کردن.
مومو:اون بی هوش شده!!!
بعدش از پسرا تودوروکی اولین نفری بود که رسید. تودوروکی میخواست وارد اتاق بشه که همه ی دخترا هم زمان جیغ زدن:نه نیا تو ایزوکو لخته.
تودوروکی با شنیدن این حرف حدس میزد چه اتفاقی چه اتفاقی افتاده و دخترا هم اون رو لای پتو پیچوندن و مومو یه لباس درست کرد و پرت کرد تو صورت باکوگو و گفت:امیدوارم چیزی که بهش فکر میکنم اتفاق نیوفته باشه. فقط اینو بپوش.
جیرو:زود باش دارم از خجالت اب میشم.
بعدش باکوگو سریع لباس رو پوشید و تودوروکی وارد شد و با دیدن ایزوکو که بی هوشه شوکه شد.
تودوروکی:چه غلطی کردی؟(با کلی عصبانیت.)یقه لباس باکوگو رو گرفت و با قدرت اتیشش اونو محکم پرت بیرون و باکوگو محکم خورد به دیوار بعد شوتو بدو بدو رفت سمتش و یقش رو با دست راستش دوباره یقش رو گرفت و با دست چپش اتیش درست کرد و داد زد:چه بلایی سر ایزوکو اوردی عوضی؟
باکوگو دستش رو گذاشت روی دست تودوروکی و چندتا انفجار درست کرد و گفت:دستت رو بکش نفله.
بقیه پسرا داشتن میرسیدن که دعوای باکوگو و تودوروکی رو دیدن. که باکوگو اون یکی دستش رو تاب داد و با انفجار محکم زد تو شکم تودوروکی و محکم خورد به دیوار اونوری و کمی لباسش از اونجایی که باکوگو انفجار زده بود سوخته بود. بعدش باکوگو میخواست دوباره حمله کنه که کیریشیما و کامیناری و چندتا از پسرا باکوگو رو بزور گرفتن و چندتا از پسرا هم رفتن که تودوروکی رو بگیرن.
ایدا:تودورکی کون حال خوبه؟
تودوروکی از دیوار جدا شد و گفت:.آ.آ.آره
یه هو دستش رو به سرش گرفت که وقتی بچه ها توجه کردن دیدن که دیوار خونیه. و بعد یه هو یه قطره خون روی زمین افتاد. سر تودوروکی اونقدر بد به دیوار خورده بود که سرش خون اومده بود.
اوجیرو:تودوروکی کون داره از سرت خون میاد!
اما تودوروکی اصلا حتی حرفش هم نشنید و رفت برای حمله. بچه ها سعی داشتن اونا رو نگه دارن اما بی فایده بود و اونا همش در میرفتن و یه بلایی سر خودشون می اوردن.
مومو:اینطوری نمیشه. آسویی سان برو استاد ایزاوا رو بیار.
آسویی هم با سر تایید کرد و رفت دنبال استاد ایزاوا. که در همین حین ایزوکو به هوش اومد و آروم گفت:چه خ.خ.خبره شما اینجا چیکار میکنید؟
مینا با گریه:تو حالت خوبه ایزوکو؟هق..نگران نباش الان جات امنه.
مومو:چه اتفاقی افتاد ایزوکو سان؟
ایزوکو:راجب چی صحبت میکنید؟اصلا صبر کن ببینم کاچان کجاست؟
که یه هو صدای دعوا رو شنید. باکوگو:شما نفله ها حتی نمیدونید قضیه چیه حق ندارید دخالت کنید.
شوتو:خفه شو تو به اون تجا. وز کردی!.
ایزوکو تا این رو شنید خواست بلند بشه که دخترا نزاشتن و اونم داد:تودوروکی کون کاچان بس کنید!---
استاد ایزاوا وارد شد و داد زد:اینجا چه خبره؟!

خب اینم از پارت۸.😁
بنظرتون چی میشه؟🤣
نظراتتون رو برام بنویسید.💫
مرسی خوندی.💫
دیدگاه ها (۱۷)

سیلام سیلام. خب بریم یک پارت هم از این بدیم دل بعضیاتون نشکن...

سیلام سیلام. گیگیلیییی عاشق این سناریومم.😭پارت۱۸(قهرمان من.)...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۲۱ باکوگو : ببخشید ا...

(تلاش برای برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۵۲*باکوگو در رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط