CHERRY BLOSSOM
CHERRY BLOSSOM
Part 38
سونگمین آروم صندلی ی میز غذا خوردی رو کشید عقب و رو به روی سویون نشست
_خب....بگو ببینم حالت توی این چند وقت خوب بوده؟
برای لحظه ای چشم هاش تیره تر شد و نگاهش نافذ تر...
_عجیبه....هرچی فکر میکنم فقط یه چهره ی مبهم ازت یادمه حتی وقتی شروع کردم به دنبالت گشتن نمیدونستم عکسی که ازت دارم واقعا خودتی یا که نه به هرحال منو تو فقط یه شب رو باهم بودیم
سویون دیگه اون ترس رو نداشت و با لحنی عصبی و پر از تنفر گفت :
کیم سونگمین تو خیلی عوضی ای، حتی بعد از اینکه فهمیدی حامله ام هیچ تلاشی نکردی که ببخشمت حالا هم که اومدی مطمئنم زندگیمو خراب میکنی
سونگمین تک خنده ای زد و پای راستش رو از روی پای چپش برداشت و همونجور نشسته بود به طرف سویون خم شد
_خراب کردن زندگیت؟ این تویی که زندگی منو خراب کردی با اینکه میتونستی دهنتو ببندی
سویون ادامه داد :
من فقط حقم رو خواستم حق بچه ای که الان داره تو رحمم پرورش پیدا میکنه
_تضمینی برای این داری که ثابت کنی پدر اون بچه ی لعنتی منم؟ چون از تو هیچ چیزی بعید نیست
سویون: چه مدرکی ازم میخوای کیم سونگمین
_نمیشه اسمشو گذاشت مدرک باید بگیم....
در همین حین زنگ خوردن گوشی سویون باعث شد سونگمین سکوت کنه و نگاهش رو بده به گوشی، با دیدن اسم "اولیور" اخم ظریفی بین ابروهاش شکل گرفت...
سویون میخواست گوشیو برداره که سونگمین زودتر واکنش نشون داد و تماس رو وصل کرد و با ایم و اشاره به سویون فهموند که باید عادی صحبت کنه تا فرد پشت گوشی شکی نکنه
سویون با کمی استرس در حالی که میخواست زودتر مکالمه تموم بشه گفت : چیکار داری آقای وود؟
مرد از پشت گوشی کمی متعجب گفت:
"آقای وود؟ از کی تاحالا منو با فامیل صدا میکنی؟ به هر حال زنگ زدم بپرسم با سونگمین چیکار کردی؟
سویون سعی کرد وارد این مکالمه نشه و گفت :
به تو ربطی نداره که سونگمین چیکار میکنه
مرد معلوم میشد که از این لحن سویون خوشش نیومده با تن و حالت صدای تهدید آمیزی گفت:
"هوانگ سویون، باید بهت بگم که من هر آدمی نیستم که اینجوری باهام حرف میزنی من دوست پسر و همچنین پدر اون بچه ی توی شکمت هستم...چند دقیقه دیگه میام پیشت باهم حرف میزنیم"
سویون با اینکه استرس داشت اما سعی کرد حرفش رو انکار کنه و هی نگاهشو بین تلفن و سونگمین رد و بدل میکرد و گفت :چی داری میگی منو تو هیچ نسبتی نداریم عوضی
سونگمین بدون هیچ حرف دیگه ای گوشی رو قطع کرد، همچنان توی چشمای سویون زل زده بود، اما با این تفاوت که الان نگاهش یه نگاه عادی نبود...ترکیبی از خشم و عصبانیت کنترل شده بود
سویون لعنتی به خودش و اولیور فرستاد و گفت : انتظار داشتی بعد از اینکه ولم کردی با هیچکس رابطه نداشته باشم ؟ بهش گفتم بچه برای خودشه که رابطمون به هم نخوره
سونگمین دستاشو محکم گذاشت دو طرف شونه های سویون
_چرت و پرت نگو...بهتره راستشو بگی
من و تو از اولشم هیچ رابطه ای نداشتیم، فقط اونشب توی اون کلاب لعنتی تو کارتو مث یه هرزه انجام دادی
سویون با لحنی عصبی گفت :خفه شو سونگمین خفه شو
سونگمین تاحالا هیچوقت برای هیچ دختر و زنی قلدری نکرده بود و اونارو مورد آزار و اذیت قرار نداده بود اما برای لحظه ای کنترلشو از دست داد و سیلی محکمی به سویون زد
سویون: تو یه روانی ای بیش نیستی
سونگمین رو به منشیش گفت:
_اون مرتیکه گفت داره میاد اینجا اره؟ به محض اینکه بیاد و با ماشینا رو به رو بشه قطعا فرار میکنه زود باش اوضاع رو درست کن نمیخوام از دستش بدیم
و بعد اضافه کرد
_و اینم ببرینش تا تکلیفشو معلوم کنم
وقتی افراد سونگمین نزدیک سویون شدن سویون دستاشونو پس زد و با عصبانیت گفت :جرئتشو ندارید بهم دست بزنید
سونگمین بدون هیچ حرف دیگه ای به افرادش اشاره کرد تا بیشتر از این معطل نکنن و سویون رو ببرن
دیگه اعصابش نمیکشید که بیشتر از این اینجا بمونه پس رفت بیرون و با گفتن جمله ی "بقیه ی کار هارو به خودت میسپارم" رو به منشیش سوار ماشین شد و رفت
ادامه دارد🍒.....
شرایط: 40 لایک🍓
خوشحال میشم در کنار لایک رضایت خودتون از فیکشن رو در کامنت ها اعلام کنید
Part 38
سونگمین آروم صندلی ی میز غذا خوردی رو کشید عقب و رو به روی سویون نشست
_خب....بگو ببینم حالت توی این چند وقت خوب بوده؟
برای لحظه ای چشم هاش تیره تر شد و نگاهش نافذ تر...
_عجیبه....هرچی فکر میکنم فقط یه چهره ی مبهم ازت یادمه حتی وقتی شروع کردم به دنبالت گشتن نمیدونستم عکسی که ازت دارم واقعا خودتی یا که نه به هرحال منو تو فقط یه شب رو باهم بودیم
سویون دیگه اون ترس رو نداشت و با لحنی عصبی و پر از تنفر گفت :
کیم سونگمین تو خیلی عوضی ای، حتی بعد از اینکه فهمیدی حامله ام هیچ تلاشی نکردی که ببخشمت حالا هم که اومدی مطمئنم زندگیمو خراب میکنی
سونگمین تک خنده ای زد و پای راستش رو از روی پای چپش برداشت و همونجور نشسته بود به طرف سویون خم شد
_خراب کردن زندگیت؟ این تویی که زندگی منو خراب کردی با اینکه میتونستی دهنتو ببندی
سویون ادامه داد :
من فقط حقم رو خواستم حق بچه ای که الان داره تو رحمم پرورش پیدا میکنه
_تضمینی برای این داری که ثابت کنی پدر اون بچه ی لعنتی منم؟ چون از تو هیچ چیزی بعید نیست
سویون: چه مدرکی ازم میخوای کیم سونگمین
_نمیشه اسمشو گذاشت مدرک باید بگیم....
در همین حین زنگ خوردن گوشی سویون باعث شد سونگمین سکوت کنه و نگاهش رو بده به گوشی، با دیدن اسم "اولیور" اخم ظریفی بین ابروهاش شکل گرفت...
سویون میخواست گوشیو برداره که سونگمین زودتر واکنش نشون داد و تماس رو وصل کرد و با ایم و اشاره به سویون فهموند که باید عادی صحبت کنه تا فرد پشت گوشی شکی نکنه
سویون با کمی استرس در حالی که میخواست زودتر مکالمه تموم بشه گفت : چیکار داری آقای وود؟
مرد از پشت گوشی کمی متعجب گفت:
"آقای وود؟ از کی تاحالا منو با فامیل صدا میکنی؟ به هر حال زنگ زدم بپرسم با سونگمین چیکار کردی؟
سویون سعی کرد وارد این مکالمه نشه و گفت :
به تو ربطی نداره که سونگمین چیکار میکنه
مرد معلوم میشد که از این لحن سویون خوشش نیومده با تن و حالت صدای تهدید آمیزی گفت:
"هوانگ سویون، باید بهت بگم که من هر آدمی نیستم که اینجوری باهام حرف میزنی من دوست پسر و همچنین پدر اون بچه ی توی شکمت هستم...چند دقیقه دیگه میام پیشت باهم حرف میزنیم"
سویون با اینکه استرس داشت اما سعی کرد حرفش رو انکار کنه و هی نگاهشو بین تلفن و سونگمین رد و بدل میکرد و گفت :چی داری میگی منو تو هیچ نسبتی نداریم عوضی
سونگمین بدون هیچ حرف دیگه ای گوشی رو قطع کرد، همچنان توی چشمای سویون زل زده بود، اما با این تفاوت که الان نگاهش یه نگاه عادی نبود...ترکیبی از خشم و عصبانیت کنترل شده بود
سویون لعنتی به خودش و اولیور فرستاد و گفت : انتظار داشتی بعد از اینکه ولم کردی با هیچکس رابطه نداشته باشم ؟ بهش گفتم بچه برای خودشه که رابطمون به هم نخوره
سونگمین دستاشو محکم گذاشت دو طرف شونه های سویون
_چرت و پرت نگو...بهتره راستشو بگی
من و تو از اولشم هیچ رابطه ای نداشتیم، فقط اونشب توی اون کلاب لعنتی تو کارتو مث یه هرزه انجام دادی
سویون با لحنی عصبی گفت :خفه شو سونگمین خفه شو
سونگمین تاحالا هیچوقت برای هیچ دختر و زنی قلدری نکرده بود و اونارو مورد آزار و اذیت قرار نداده بود اما برای لحظه ای کنترلشو از دست داد و سیلی محکمی به سویون زد
سویون: تو یه روانی ای بیش نیستی
سونگمین رو به منشیش گفت:
_اون مرتیکه گفت داره میاد اینجا اره؟ به محض اینکه بیاد و با ماشینا رو به رو بشه قطعا فرار میکنه زود باش اوضاع رو درست کن نمیخوام از دستش بدیم
و بعد اضافه کرد
_و اینم ببرینش تا تکلیفشو معلوم کنم
وقتی افراد سونگمین نزدیک سویون شدن سویون دستاشونو پس زد و با عصبانیت گفت :جرئتشو ندارید بهم دست بزنید
سونگمین بدون هیچ حرف دیگه ای به افرادش اشاره کرد تا بیشتر از این معطل نکنن و سویون رو ببرن
دیگه اعصابش نمیکشید که بیشتر از این اینجا بمونه پس رفت بیرون و با گفتن جمله ی "بقیه ی کار هارو به خودت میسپارم" رو به منشیش سوار ماشین شد و رفت
ادامه دارد🍒.....
شرایط: 40 لایک🍓
خوشحال میشم در کنار لایک رضایت خودتون از فیکشن رو در کامنت ها اعلام کنید
- ۱۴.۳k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط