از رقص تو

از رقص تو
شڪوفہ مے بارد
گلستانہ اى است
دامن پر چين ات
مرا بہ غوغاى ستارگان مى برد
بہ تو مے نگرم
و مهتابى مى شوم
يار آن سوى سايہ روشن هاست
اما انگار
در رقص تو
هم آغوش من است
دیدگاه ها (۰)

شب است و قصہ ى شبو ماہ پرىبیا و قصہ اى بگوقصہ گوى پيرهن زرى ...

چگونہ استڪہ خورشیدهر روز مرا بہ آغوشخویش مى كشدو من هنوزداغ ...

در خواب رویا دیدمدر رویاتو رابدنت هشیار تراز همیشه بودروان ا...

جهان تو امن استجهان توهمان بال هاینجات بخشیکه مآواى توستكاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط