اربابی یکی را کشت و زندانی شد و

اربابی یکی را کشت و زندانی شد و
حکم بر مرگ و قصاص او قاضی صادر کرد.
شب قبل از اعدامش، غلامش از بیرون
زندان، تونلی به داخل زندان زد و نیمه
شب او را از زندان فراری داد.
اسبی برایش مهیا کرد و اسب خود
سوار شد. اندکی از شهر دور شدند،
غلام به ارباب گفت: ارباب تصور کن
الان اگر من نبودم تو را برای نوشتن
وصیتت در زندان آماده
می‌کردند. ارباب گفت: سپاسگزارم
بدان جبران می‌کنم. نزدیک طلوع شد،
غلام گفت:
ارباب تصور کن چه حالی داشتی الان
من نبودم، داشتی با خانواده‌ات و
فرزندانت وداع می‌کردی؟ ارباب
گفت: سپاسگزارم، جبران می کنم.
اندکی رفتند تا غلام خواست بار دیگر
دهان باز کند، ارباب گفت تو برو. من
می‌روم خود را تسلیم کنم. من اگر اعدام
شوم یک بار خواهم مرد ولی اگر زنده
بمانم با منتی که تو خواهی کرد،
هر روز پیش چشم تو هزاران بار
مرده و زنده خواهم شد. #وصی پور
دیدگاه ها (۱)

⭐ 𝑻𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒄𝒓𝒆𝒕 𝒐𝒇 𝒂 𝑺𝒕𝒂𝒓𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟒شب، ارا برای جبران ناراحتی تهیون...

همه می‌گویند: «تولدت مبارک...»اما من نمی‌خواهم مثل بقیه، چند...

آوای شبپارت۲۱ویو نویسندهساعت:۲:۰۰ بعد از رفتن بکی انیا به خد...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهشتم: چاقویی که نرسید---آن شب.در جنگ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²¹یک سال و نیم بعد______...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۲۹ | مادرم زنده است — بخش اولهانا...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت نــوزدهــم 𓆪 🖤🥀یون برای چند ثانیه هیچ حرفی نز...

وقتی مریض بودی ولی …

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط