[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]
[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]
The Forced Law
━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━
پارتے³⁴
دستِ ظریفِ آلیس که روی سینهی عضلانی جونکوک نشست، ضربانِ منظم و محکمِ قلبِ جونکوک رو زیر پوستش حس کرد. این تضاد بین گرمای سینه جونکوک و سردیِ خونسردانهاش، بدجور نفسِ آلیس رو بالا میآورد. اما آلیس زل زده بود توی اون چشمهای مشکی و خطرناک و اصلاً قصد نداشت ناخن پس بکشه.
جونکوک حتی یک سانتیمتر هم عقب نرفت. نگاهِ تیرهاش افتاد روی دستِ آلیس که روی پیراهن مشکیش بود. پوزخندِ محو و رو اعصابش دوباره برگشت گوشهی لبش.
دستِ دیگهش رو آورد جلو، آروم و بیرحم دورِ مچِ ظریف آلیس حلقه کرد و دستش رو از روی سینهاش برداشت. اما ولش نکرد! مچِ آلیس رو توی دستِ پهن و تتوشدهاش نگه داشت، کمی کشیدش سمت خودش و قدِ بلندش رو بیشتر خم کرد روی صورت آلیس.
حالا فاصلهشون اونقدر کم شده بود که مژههای بلند جونکوک تقریباً سایه انداخته بود روی گونههای آلیس. بوی تلخ عطرش با بوی خنکِ اتاق قاطی شده بود.
جونکوک با همون صدای بم، خشدار و آرامش، طوری که فقط آلیس بشنوه زمزمه کرد:
«حواسم پیشِ توئه؟ زیادی به خودت مطمئنی، بچه. من فقط دارم به این فکر میکنم که چطوری این لجبازیهای بچگانهت رو مهار کنم تا کار دستمون ندادی.»
آلیس دندونهاش رو از حرص روی هم فشار داد. سعی کرد مچِ دستش رو از زیر انگشتهای قویِ جونکوک بکشه بیرون، اما جونکوک جوری محکم گرفته بودش که انگار با دستبندِ فولادی بستهنش!
آلیس چونهاش رو داد بالا، چشمهای خاکستریش پر از حسِ جنگجویی شد، زل زد توی چشمان مشکی جونکوک و با پوزخند گفت:
«تو مهارم کنی؟ تو حتی نتونستی توی سالن کنفرانس جلوی حرف زدنم رو بگیری آقای کوه یخ! دستم رو ول کن تا نشونت ندادم کی باید مهار بشه!»
جونکوک یک تای ابروش رفت بالا. بدنش رو حتی نزدیکتر کرد، جوری که کمرِ باریک آلیس خورد به لبهی میز توالتِ پشت سرش.
جونکوک مچِ دست آلیس رو آروم آورد بالا، گذاشتش روی لبهی میز توالت و خودش با دو تا دستش دو طرفِ بدنش رو روی میز قفل کرد. آلیس کاملاً بین سینه عضلانی جونکوک و میز گیر افتاده بود!
آلیس برای یک ثانیه نفسش حبس شد. نگاهش از روی تتوی اژدهای روی مچ دست جونکوک چرخید و قفل شد روی لبهای جونکوک. قلبش داشت توی سینهاش درام میزد، ولی با تمام وجود غرورش رو نگه داشت.
جونکوک خم شد، سرش رو آورد کنار گوش آلیس. گرمای نفسهای داغش خورد به پوست حساسِ گردن آلیس. زیر گوشش با لحن خشن و آروم زمزمه کرد:
«توی شرکت اجازه دادم بازی کنی چون خریدهای هیئتمدیره برام نفع داشت... ولی اینجا، توی این اتاق، هیچکس نمیتونه جلوی من و قوانینم وایسته. بفهم داری با کی کلکل میکنی، آلیس.»
شنیدنِ اسمش با صدای بم و خشدارِ جونکوک، برای اولینبار یک لرزشِ ملایم تهِ دل آلیس انداخت. آلیس دستِ دیگهش رو آزادانه آورد بالا، انگشتهای ظریفش رو گذاشت روی فکِ محکم و خطِ ریشِ جونکوک، صورتش رو چرخوند سمت خودش تا دوباره چشم توی چشم بشن.
آلیس لبخند شیطون و پرجراتی زد، چشمهاش درخشید و گفت:
«من دقیقاً میدونم دارم با کی کلکل میکنم... با یه پسرهی مغرور که فکر میکنه با قیافه گرفتن و قفل کردنِ در میتونه منو بترسونه. اما متاسفم برات آقای رئیس... من اصلاً ازت نمیترسم!»
ادامه دارد...
#DarkRomance #MafiaRomance #Obsession #DarkAcademia #ForbiddenLove #AgeGap #EnemiesToLovers #Possessive #PsychologicalThriller #Tragedy #EmotionalDamage #Angst #SlowBurn #ToxicRelationship #IntenseLove #MorallyGrey #DarkAesthetic #Bookstagram #WriterLife #WattpadStories #SpicyBooks #DarkTales #Duet #DubiousConsent
The Forced Law
━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━
پارتے³⁴
دستِ ظریفِ آلیس که روی سینهی عضلانی جونکوک نشست، ضربانِ منظم و محکمِ قلبِ جونکوک رو زیر پوستش حس کرد. این تضاد بین گرمای سینه جونکوک و سردیِ خونسردانهاش، بدجور نفسِ آلیس رو بالا میآورد. اما آلیس زل زده بود توی اون چشمهای مشکی و خطرناک و اصلاً قصد نداشت ناخن پس بکشه.
جونکوک حتی یک سانتیمتر هم عقب نرفت. نگاهِ تیرهاش افتاد روی دستِ آلیس که روی پیراهن مشکیش بود. پوزخندِ محو و رو اعصابش دوباره برگشت گوشهی لبش.
دستِ دیگهش رو آورد جلو، آروم و بیرحم دورِ مچِ ظریف آلیس حلقه کرد و دستش رو از روی سینهاش برداشت. اما ولش نکرد! مچِ آلیس رو توی دستِ پهن و تتوشدهاش نگه داشت، کمی کشیدش سمت خودش و قدِ بلندش رو بیشتر خم کرد روی صورت آلیس.
حالا فاصلهشون اونقدر کم شده بود که مژههای بلند جونکوک تقریباً سایه انداخته بود روی گونههای آلیس. بوی تلخ عطرش با بوی خنکِ اتاق قاطی شده بود.
جونکوک با همون صدای بم، خشدار و آرامش، طوری که فقط آلیس بشنوه زمزمه کرد:
«حواسم پیشِ توئه؟ زیادی به خودت مطمئنی، بچه. من فقط دارم به این فکر میکنم که چطوری این لجبازیهای بچگانهت رو مهار کنم تا کار دستمون ندادی.»
آلیس دندونهاش رو از حرص روی هم فشار داد. سعی کرد مچِ دستش رو از زیر انگشتهای قویِ جونکوک بکشه بیرون، اما جونکوک جوری محکم گرفته بودش که انگار با دستبندِ فولادی بستهنش!
آلیس چونهاش رو داد بالا، چشمهای خاکستریش پر از حسِ جنگجویی شد، زل زد توی چشمان مشکی جونکوک و با پوزخند گفت:
«تو مهارم کنی؟ تو حتی نتونستی توی سالن کنفرانس جلوی حرف زدنم رو بگیری آقای کوه یخ! دستم رو ول کن تا نشونت ندادم کی باید مهار بشه!»
جونکوک یک تای ابروش رفت بالا. بدنش رو حتی نزدیکتر کرد، جوری که کمرِ باریک آلیس خورد به لبهی میز توالتِ پشت سرش.
جونکوک مچِ دست آلیس رو آروم آورد بالا، گذاشتش روی لبهی میز توالت و خودش با دو تا دستش دو طرفِ بدنش رو روی میز قفل کرد. آلیس کاملاً بین سینه عضلانی جونکوک و میز گیر افتاده بود!
آلیس برای یک ثانیه نفسش حبس شد. نگاهش از روی تتوی اژدهای روی مچ دست جونکوک چرخید و قفل شد روی لبهای جونکوک. قلبش داشت توی سینهاش درام میزد، ولی با تمام وجود غرورش رو نگه داشت.
جونکوک خم شد، سرش رو آورد کنار گوش آلیس. گرمای نفسهای داغش خورد به پوست حساسِ گردن آلیس. زیر گوشش با لحن خشن و آروم زمزمه کرد:
«توی شرکت اجازه دادم بازی کنی چون خریدهای هیئتمدیره برام نفع داشت... ولی اینجا، توی این اتاق، هیچکس نمیتونه جلوی من و قوانینم وایسته. بفهم داری با کی کلکل میکنی، آلیس.»
شنیدنِ اسمش با صدای بم و خشدارِ جونکوک، برای اولینبار یک لرزشِ ملایم تهِ دل آلیس انداخت. آلیس دستِ دیگهش رو آزادانه آورد بالا، انگشتهای ظریفش رو گذاشت روی فکِ محکم و خطِ ریشِ جونکوک، صورتش رو چرخوند سمت خودش تا دوباره چشم توی چشم بشن.
آلیس لبخند شیطون و پرجراتی زد، چشمهاش درخشید و گفت:
«من دقیقاً میدونم دارم با کی کلکل میکنم... با یه پسرهی مغرور که فکر میکنه با قیافه گرفتن و قفل کردنِ در میتونه منو بترسونه. اما متاسفم برات آقای رئیس... من اصلاً ازت نمیترسم!»
ادامه دارد...
#DarkRomance #MafiaRomance #Obsession #DarkAcademia #ForbiddenLove #AgeGap #EnemiesToLovers #Possessive #PsychologicalThriller #Tragedy #EmotionalDamage #Angst #SlowBurn #ToxicRelationship #IntenseLove #MorallyGrey #DarkAesthetic #Bookstagram #WriterLife #WattpadStories #SpicyBooks #DarkTales #Duet #DubiousConsent
- ۶۴۴
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط