کنایـــــه، پندار....

کنایـــــه، پندار....
نداریم از خود هیچ منزل دراین وادی سردرگم
تمام فکرما این است، چه کس زدبر بخت ما،هی، هی
خراب زیستنی گشتیم،تمامش برده افکار
کمی هم گربفهمیدیم، شدیم زنجیری، اغیار
مراد عمر فهمیدیم، شدیم ابزار این وآن
کمی هم که نفهمیدیم،شدیم اسیر، دریوزان
مرا نیکو منش ره ده، که گم گشتم، دراین پهنا
یکی راداده ای فرصت، یکی راهم زندگیش بامحنت
دیدگاه ها (۷)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط