•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•
•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•
• #گوسفند_منه🐏🌼 •
• #Part_15
باز خواست بزنتم که جاخالی دادم
نامجون به تی وی اشاره کرد:
_برای این مرخصی گرفتی جین؟!
پقی زدم زیر خنده، جین چپ چپ نگاهم کرد
_دربیِ ها؛ میخواستی بیام سرکار؟!
نامجون:
_میومدی حال امروز جونگکوک و میدیدی..
رسما همه کارمندا ماتشون برده بود!
با کنجکاوی تخمهای شکوندم و گفتم:
_جونگکوک کیه؟!
نریمان پوست تخمه رو از دهنش فوت کرد سمتم و گفت
_رئیسمون! البته رفیقمون هم محسوب میشه
همونطور تو حالت نشسته؛ دستامو زدم به کمرم
_خوشم باشه
من الان باید بفهمم؟!
نامجون انگار داشت با نگاهش به جین فحش میداد!!
نه..نهههه اینجا داره زیر دماغم یه موهایی تکون میخوره
نامجوو بازم ریلکس گفت
_اگه میدونستی از ۲۴ ساعت ۲۵ ساعت خودتو مینداختی شرکت!
الانم بگم از فردا نیای ها...درسته رفیقمونه ولی تو کار خیلی جدیِ
نیشم شل زد:
_زن نمیخواد؟!
باز خواست بیاد سمتم که جیغی کشیدم و پا به فرار گزاشتم
_دختره ترشیده!!
میگفت تا حرصم دربیاد
زبونمو دراوردم و با خنده گفتم:
_بزار بفهمم اون جیگری که امروز دیدم کی بود، بعد بهت میگم ترشیده کیه!
نامجون که داشت کم کم خوابش میبرد
جین هم با یه چشم غره بیخیالم شد!
آروم پاورچین سمت گوشیش که روی میز بود رفتم
حالا به من نمیگید رئیستون رفیقتونه؟!
دارم براتون
به آرومی گوشی و از روی میز برداشتم
همین که سرش چرخید اینطرف؛ گوشو انداختم تو شلوارم
خدایا کش پایین شلوارمو حفظ کن!
لو نرم
•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•
• #گوسفند_منه🐏🌼 •
• #Part_15
باز خواست بزنتم که جاخالی دادم
نامجون به تی وی اشاره کرد:
_برای این مرخصی گرفتی جین؟!
پقی زدم زیر خنده، جین چپ چپ نگاهم کرد
_دربیِ ها؛ میخواستی بیام سرکار؟!
نامجون:
_میومدی حال امروز جونگکوک و میدیدی..
رسما همه کارمندا ماتشون برده بود!
با کنجکاوی تخمهای شکوندم و گفتم:
_جونگکوک کیه؟!
نریمان پوست تخمه رو از دهنش فوت کرد سمتم و گفت
_رئیسمون! البته رفیقمون هم محسوب میشه
همونطور تو حالت نشسته؛ دستامو زدم به کمرم
_خوشم باشه
من الان باید بفهمم؟!
نامجون انگار داشت با نگاهش به جین فحش میداد!!
نه..نهههه اینجا داره زیر دماغم یه موهایی تکون میخوره
نامجوو بازم ریلکس گفت
_اگه میدونستی از ۲۴ ساعت ۲۵ ساعت خودتو مینداختی شرکت!
الانم بگم از فردا نیای ها...درسته رفیقمونه ولی تو کار خیلی جدیِ
نیشم شل زد:
_زن نمیخواد؟!
باز خواست بیاد سمتم که جیغی کشیدم و پا به فرار گزاشتم
_دختره ترشیده!!
میگفت تا حرصم دربیاد
زبونمو دراوردم و با خنده گفتم:
_بزار بفهمم اون جیگری که امروز دیدم کی بود، بعد بهت میگم ترشیده کیه!
نامجون که داشت کم کم خوابش میبرد
جین هم با یه چشم غره بیخیالم شد!
آروم پاورچین سمت گوشیش که روی میز بود رفتم
حالا به من نمیگید رئیستون رفیقتونه؟!
دارم براتون
به آرومی گوشی و از روی میز برداشتم
همین که سرش چرخید اینطرف؛ گوشو انداختم تو شلوارم
خدایا کش پایین شلوارمو حفظ کن!
لو نرم
•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•
- ۲۷۶
- ۱۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط