در مبادله با او

🎀در مبادله با او🎀
🍬Part1۴🍬
نگاه مادرش گیج تر شد.تهیونگ که جوابی نگرفت خودش سمت آشپزخونه رفت.در یخچال رو باز کرد پاکت شیر و مربا رو بیرون اورد. در کابینت رو باز کرد و نون تست رو روی میز گذاشت. سمت قهوه ساز رفت و روشنش کرد. به اندازه ی چهارتاشون لیوان در اورد.
+"جیهیون رو بیدار نمیکنین؟ برای مدرسه ش دیرش نشه!!"
روشو که برگردوند تا از آشپزخونه بیرون بره، پدر و مادرش رو ورودی آشپرخونه دید. لبخندی زد"بیاین بشینین قهوه الان آماده میشه، میرم جیهیون رو بیدار کنم"
حرکت کرد که یکی بازوش رو گرفت، به سمت چپش نگاه کرد و دید که مادرش با چشمای قرمز و پف کرده با ابروهای تو هم رفته داره نگاهش میکنه
"تهیونگ..." "نمیخواین بشینین؟ داره دیر میشه ها هم من کلاس دارم هم جیهیون"
دوباره لبخندی زد و بازوشو آروم از دستای مادرش بیرون کشید.سمت اتاق جیهیون رفت. آروم بیدارش کرد. برای اولین بار اون داشت بیدارش میکرد. نگاهش کرد. ناخواسته خم شد و پیشونیشو بوسید.

پایان پارت ۱۴ بانی هام بوسس🍡🍭🪐🧁🍧🍬🎀
دیدگاه ها (۳)

🎀در مبادله با او🎀🍬Part15🍬+"جیهیون....پاشو باید صبحانه بخوری ...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part16🍬"دو حالت داره، یا واقعا قرار نیست ا...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part1۳🍬صبح شده بود...با اینکه تا خود صبح ن...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part12🍬((فلش بک)):جونگکوک تو دفتر کارش بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط