تو را

تو را
میان هر چه دوست داشتن
پنهان کرده ام
عجیب
به حوصله ام
چنگ می زنی
و صبر نداشته ام را
بیدار می کنی
کجای نا کجای من نشسته ای
که بی تابی ات را می کِشم.
دیدگاه ها (۵)

حال مبهمی دارم !مثلحس سر در گمیدر ساعاتی کهنه ۲۹ اسفند استن...

به هوای آمدن بهار نباششالگردن مرا تمام کنمگر چشم های سفیدِ م...

شکوفه هایی که از بهار می گویند دروغ های طبیعی اند باورشان نم...

مادرم آن روز ها همه چیز برایش حیف بود جز خودش ...یک صندوق چو...

پنهان کرده‌ام اندوهم را میان شعرهایم؛ مبادا کسی بفهمد هر بار...

تمام ترسم از این است ڪهیڪ شب بخواهی به خوابم بیاییو من همچنا...

دوست داشتن که تمام نمی‌شود؛فقط گاهی به دلتنگی تبدیل می‌شود.....

دلم برای حجم وسیع دلت تنگ شدهبرای آن سکوت نامعلوم و شکیبدلم ...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖𝟏مینا با دیدن اشک روی گونه‌ی ...

وقتی دلت تنگ می‌شود،بغضی آرام گوشه‌ی گلویت خانه می‌کندو تو ف...

چند روز بعد، ات کم‌کم به زندگی جدیدش در عمارت عادت کرده بود....

«نامجون عزیز، تولدت مبارک.امروز در تقویم، روزی‌ست که خورشید ...

پارت ۳۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط