Part: 12
Part: 12
The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات دهنده من)
گفتم:
چرت و پرت نگو مرتیکه، نکنه از این مزاحم های مست توی اون کلاب کثافتی؟
ریشخندی زد و گفت:
به قیافم میخوره مست باشم؟!
گفتم:
برام مهم نیست، هیونجین کجاست؟
گفت:
باورم نمیشه زود باور کردی؟!
ناسزایی بارش کردم و گفتم:
اگه باور کردم بودم که میگفتم الان میام باهوش خان!
خداوکیلی تا کلاس چندم درس خوندی؟
بعد خندیدم و گفت:
ببخشید ولی من برای جواب دادن به سوال شما نیومدم!
گفتم:
عه، که اینطور!
درو محکم بستم فکر کنم سرش خورده باشه به در که اصلا برام مهم نیست.......
ماموریت اینه که ببینم هیونجین چه غلطی کرده!
سریع رفتم داخل و گوشیم رو برداشتم و شمارشو گرفتم........
گفتم:
بردار، لعنتی!
بعد از ۱۰ ثانیه برداشت و گفت:
بله.....
گفتم:
جان!
بله؟
گفت:
بفرما.......
خیلی رفته بود رو اعصابم که کنترلم رو از دست دادم و گفتم:
کدوم گوری هستی؟
تو واقعا منو فروختی؟!
اگه که این کارو کردی که یه چی از کثافت هم بالا تری!
فقط بگو واقعیه یا نه اگه آره بگو چه گوهی خوردی؟!
هووفی کشید و گفت:
مگه به تو ربطی داره؟!
گفتم:
تو من فروختی بعد به من ربطی نداره؟
گفت:
خب، آره فروختمت......
حواسم نبود یعنی مست بودم زیاد مست بودم سره تو با یه مافیا که الان فهمیدم اون دشمن من بوده قمار کردم.......
الانم تو کلابم که یه جوری این گند کاری و جمع کنم......
واقعا منو بب......
گفتم:
ببخشم؟!
هه خنده داره، اگه اون گندکاری هم جمع کردی اون منم که بهت برنمی گردم!
پای کثافتتو هم داخل این خونه نزار، حتی فکرشم به سرت نزنه.......
The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات دهنده من)
گفتم:
چرت و پرت نگو مرتیکه، نکنه از این مزاحم های مست توی اون کلاب کثافتی؟
ریشخندی زد و گفت:
به قیافم میخوره مست باشم؟!
گفتم:
برام مهم نیست، هیونجین کجاست؟
گفت:
باورم نمیشه زود باور کردی؟!
ناسزایی بارش کردم و گفتم:
اگه باور کردم بودم که میگفتم الان میام باهوش خان!
خداوکیلی تا کلاس چندم درس خوندی؟
بعد خندیدم و گفت:
ببخشید ولی من برای جواب دادن به سوال شما نیومدم!
گفتم:
عه، که اینطور!
درو محکم بستم فکر کنم سرش خورده باشه به در که اصلا برام مهم نیست.......
ماموریت اینه که ببینم هیونجین چه غلطی کرده!
سریع رفتم داخل و گوشیم رو برداشتم و شمارشو گرفتم........
گفتم:
بردار، لعنتی!
بعد از ۱۰ ثانیه برداشت و گفت:
بله.....
گفتم:
جان!
بله؟
گفت:
بفرما.......
خیلی رفته بود رو اعصابم که کنترلم رو از دست دادم و گفتم:
کدوم گوری هستی؟
تو واقعا منو فروختی؟!
اگه که این کارو کردی که یه چی از کثافت هم بالا تری!
فقط بگو واقعیه یا نه اگه آره بگو چه گوهی خوردی؟!
هووفی کشید و گفت:
مگه به تو ربطی داره؟!
گفتم:
تو من فروختی بعد به من ربطی نداره؟
گفت:
خب، آره فروختمت......
حواسم نبود یعنی مست بودم زیاد مست بودم سره تو با یه مافیا که الان فهمیدم اون دشمن من بوده قمار کردم.......
الانم تو کلابم که یه جوری این گند کاری و جمع کنم......
واقعا منو بب......
گفتم:
ببخشم؟!
هه خنده داره، اگه اون گندکاری هم جمع کردی اون منم که بهت برنمی گردم!
پای کثافتتو هم داخل این خونه نزار، حتی فکرشم به سرت نزنه.......
- ۱۴۴
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط