P. 7
P. 7
"اون مال منه"
𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖎𝖙'𝖘 𝖒𝖎𝖓𝖊.
تهیونگ دستشو دراز کرد تا جونگکوکو بلند کنه، اما جونگکوک سریع دستشو عقب کشید. «من نیازی به کمک تو ندارم!» با صدایی لرزان گفت.
تهیونگ دستش را پایین آورد و با نگاهی که پر از تعجب بود، گفت: «چرا؟ من فقط... فقط نمیتونستم ببینم بهت دست بزنن.»
جونگکوک سرش را پایین انداخت و گفت: «تو که همیشه اذیت میکردی. چرا الان این کار رو کردی؟»
تهیونگ لبخند تلخی زد و گفت: «شاید... شاید این بار فرق داشت. شاید دیگه نمیخوام اذیتت کنم.»
آنها برای چند لحظه در سکوت ایستادند. باران هنوز میبارید و صدای قطرات آب روی زمین، سکوت سنگین بین آنها را پر میکرد. تهیونگ به چشمان جونگکوک نگاه کرد و ناگهان احساس کرد قلبش تندتر میزند. این نگاه، این ترس، این شجاعت... همهی آنها چیزی در تهیونگ بیدار کرده بود که تاحالا تجربه نکرده بود.
«بریم خونه،» تهیونگ با صدایی آرام گفت. «بارون داره بیشتر میشه.»
جونگکوک سرش را بالا آورد و به تهیونگ نگاه کرد. «تو... تو واقعاً دیگه اذیتم نمیکنی؟»
تهیونگ لبخند زد، لبخندی که برای اولین بار واقعی بود. «نه. دیگه نه
#لایک
#کامنت
#بازنشر
شرایط
40 تا لایک
19 تا بازنشر
20 تا هم کامنت
"اون مال منه"
𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖎𝖙'𝖘 𝖒𝖎𝖓𝖊.
تهیونگ دستشو دراز کرد تا جونگکوکو بلند کنه، اما جونگکوک سریع دستشو عقب کشید. «من نیازی به کمک تو ندارم!» با صدایی لرزان گفت.
تهیونگ دستش را پایین آورد و با نگاهی که پر از تعجب بود، گفت: «چرا؟ من فقط... فقط نمیتونستم ببینم بهت دست بزنن.»
جونگکوک سرش را پایین انداخت و گفت: «تو که همیشه اذیت میکردی. چرا الان این کار رو کردی؟»
تهیونگ لبخند تلخی زد و گفت: «شاید... شاید این بار فرق داشت. شاید دیگه نمیخوام اذیتت کنم.»
آنها برای چند لحظه در سکوت ایستادند. باران هنوز میبارید و صدای قطرات آب روی زمین، سکوت سنگین بین آنها را پر میکرد. تهیونگ به چشمان جونگکوک نگاه کرد و ناگهان احساس کرد قلبش تندتر میزند. این نگاه، این ترس، این شجاعت... همهی آنها چیزی در تهیونگ بیدار کرده بود که تاحالا تجربه نکرده بود.
«بریم خونه،» تهیونگ با صدایی آرام گفت. «بارون داره بیشتر میشه.»
جونگکوک سرش را بالا آورد و به تهیونگ نگاه کرد. «تو... تو واقعاً دیگه اذیتم نمیکنی؟»
تهیونگ لبخند زد، لبخندی که برای اولین بار واقعی بود. «نه. دیگه نه
#لایک
#کامنت
#بازنشر
شرایط
40 تا لایک
19 تا بازنشر
20 تا هم کامنت
- ۳.۰k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط