سال های ماندن

سال های ماندن
پارت دو
ویو دازای
از روی کرم ریزی و اذیت کردنش بلند شدم و رفتم و یهو بغلش کردم اولش خیلی شکه بود ولی بعدش اروم شد
دازای : بخواب سگ کوچولو
با این حرفم انگار بهش یه شک الکتیریکی وارد کردم
چویا : سگ کوچولو عمتهههه🔥
دازای : باشه باشه اروم باش اوکی
یهویی اون اتیشش خوابید و اروم شد و بلندش کردم و بردمش روی پام نشوندمش که یهویی اومد از پام پایین
دازای : کجا سگ کوچولوووو
یهو سرشو گذاشت روی پام
چویا : خفه شو میخوام بخوابم
دازای : ااااااااا اوکی
بعد چند دقیقه خوابید و خیلی گوگولی بود من بهش میگم سگ ولی مثل بچه گربه ها بود ای خداااااا چرا انقدر کیوتههههههه
یکم سرشو نوازش کردمو بلندش کردمو گذاشتمش رو تخت و خودمم کنارش دراز کشیدم و روش پتو کشیدم ولی چون خودم گرمایی بودم روی خودم نکشیدم نزدیک یکی دوساعت خوابیدیم که من بلند شدم و دیدم که چویا مثل دیشب بغل من خوابیده نمیدونم چرا ولی بعضی از شبا توی خواب گریه میکنه و تا بهش دست میزنم اروم میشه باید وقتی بیدار شد ازش بپرسم همینشکلی داشتم با خودم حرف میزدم که دیدم چویا داره بیدار میشه از عمد خودمو زدم بخواب که ببینم واکنشش چیه
ویو چویا
اروم از خواب بیدار شدم و تا چشمامو باز کردم دیدم بغل دازایم یکم سرخ شدم ولی بعدش دیگه برای عادی شد یکم بهش نگا کردم خواب بود یا شایدم خواب بود نمیدونم یکم سرمو این ور اون ور کردم بعد دست دازای رو گرفتم و با انگشتاش بازی کردم وقتی بچه بودم همینکارو میکردم همینشکلی داشتم ور میرفت که یهو دازای بیدار شد
دازای : وای چه واکنش شاهکاریییییی
یهو دستشو ول کردم
دازای : وایییی عالی بود
چویا : تو خودتو زده بودی به خواببببببب؟؟؟؟؟؟
دازای : ارههههه
یهو افتادم دنبالش و.........
دیدگاه ها (۰)

پارت اخر روز پاکسازیویو یوریکوهمه اماده بودیم و من داشتم اما...

پارت چهاردهمویو یوریکویچیزی رو خوب میدونم. ...... اینکه قرار...

پارت سیزدهمفلش بک اون روزی که یوریکو با رئیس قرار داشتویو یو...

عشقی در مافیا ( پارت دو )

عشقی در مافیا ( پارت ششم )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط