یک روز توی اینستا گرام یه پسری ۱۳ ساله ای رو دیدم که یه

یک روز توی اینستا گرام یه پسری ۱۳ ساله ای رو دیدم که یه آنلاین شاپ کوچیک داره و از اون را داره پول در میاره منم توی فکر فرو رفتم که منم آنلاین شاپ خودم رو داشته باشم چند روزی بهش فکر کردم بعد یک روز که داشتم با بابام صحبت میکردم ازش خواستم که کمکم کنه تا برای خودم یه آنلاین شاپ باز کنم بابام گفت نمیتونیم چون توی درست تاثیر داره اما من با هر زور بلایی که بود بابام رو راضی کردم و اونم قبول کرد از اونجایی که خودم خیلی لوازم آرایشی رو دوست داشتم پس تصمیم گرفتم تو آنلاین شاپم هم لوازم آرایشی بفروشم و با کلی ذوق نشتم و برای آنلاین شاپم اسم و پروفایل انتخاب کردم بعد هم چند جا که باکس و.... داشت رو چک کردم وقتی بعد اون رفتم مغازم رو به ویسگون معرفی کردم منتظر جوابشون موندم تا جوابش برام بیاد رفتم پیج اینستام هم راه انداختم .......
دیدگاه ها (۰)

پیج جدید کامنت اول پیام من از پیج جدید هست

.....

بچه ها بیاین که میخوام یه خاطره براتون تعریف کنمچند روز پیش ...

پنجشنبه و جمعه من چگونه گذشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط