من یک زنم
من یک زنم
زنی خانه دار
که در کنج مطبخش
گاه گاهی
شعری زمزمه می کند
و دنیایش
پر است از حرفهای ناگفته
که در سکوت چشمانش
خاموش می نشیند
گویی سالهاست
از دنیای بیرون پرت شده
دستهایش را
میان تهاجم روزگار گره میزند
و هر صبح را
با تپش پنجره های آشپزخانه اش
آغاز می کند
زنی تنها که در
روزگاری تلخ
لبخندهای دروغین را
به کودکانش می بخشد
و زیر سایه ئ مردیست
که گاه شک می کند
به دوست داشتنش
زنی که در
آستانه ئ هرصبح
با تلالو آفتاب
به زندگی
سلام میدهد
و چشمان گردش
را می بیند که هر روز
چیزی در او فرو می ریزد
و تا انتهای شب
ثانیه ثانیه
قلبش واژگون می شود ...
زنی خانه دار
که در کنج مطبخش
گاه گاهی
شعری زمزمه می کند
و دنیایش
پر است از حرفهای ناگفته
که در سکوت چشمانش
خاموش می نشیند
گویی سالهاست
از دنیای بیرون پرت شده
دستهایش را
میان تهاجم روزگار گره میزند
و هر صبح را
با تپش پنجره های آشپزخانه اش
آغاز می کند
زنی تنها که در
روزگاری تلخ
لبخندهای دروغین را
به کودکانش می بخشد
و زیر سایه ئ مردیست
که گاه شک می کند
به دوست داشتنش
زنی که در
آستانه ئ هرصبح
با تلالو آفتاب
به زندگی
سلام میدهد
و چشمان گردش
را می بیند که هر روز
چیزی در او فرو می ریزد
و تا انتهای شب
ثانیه ثانیه
قلبش واژگون می شود ...
- ۹۶۹
- ۱۱ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط