آموختم از بید که در باد برقصم

آموختم از بید که در باد برقصم
در اوج پریشانی خود شاد برقصم

از سایه ی شمشاد چنین یاد گرفتم
در ماتم هر سرو که افتاد برقصم

شیرین من! این گونه مرا ساده مپندار
بگذار که چون تیشه ی فرهاد برقصم

از روز ازل با دل بی حوصله بستم -
عهدی که فلک هر چه به من داد برقصم
دیدگاه ها (۲)

[تو تا ابد دختر کوچولوی منی] part 2

پارت: 20 (بخش2) **زاویه دید: زین**صدای باسِ کرکننده‌ی موسیقی...

آموختم از بید که در باد برقصمدر اوج پریشانی خود شاد برقصماز ...

آموختم از بید که در باد برقصمدر اوج پریشانی خود شاد برقصماز ...

آموختم از بید که در باد برقصمدر اوج پریشانی خود شاد برقصماز ...

آموختم از بید که در باد برقصمدر اوج پریشانی خود شاد برقصماز ...

من که شیرین نشوم، لیک تو فرهاد منی!تیشه زن بر دل و اندیشه و ...

آن روز که دل ، دل به دلت داد غلط بودعاشق شد و در دام تو افتا...

قبله مشتاق دل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط