فصل عشق خونین
فصل ۲ 《عشق خونین 》
پارت 67
ات نگاهش را ازش گرفت و به پایین دوخت و گفت
ات : میشه بخوابم ...
جین : حتما ولی اول یه چیزی بخور
سویون با کیسه وسایل خوراکی به دست وارد اتاق شد و زود کیسه رو گذاشت رو زمین سمته ات رفت سفت بغلش گرفت ...
سویون : بگو که خوبی اونی
دختره لبخند غمگینی تحویل اش داد و آروم گفت
ات : من خوبم دخترم
سویون : خیلی میترسم چیزیت بشه اگه تو نباشی من میمیرم
ات : من هیچ جایی نمیرم پس نگران نباش
جین : خب بچه ها اونی خودتون رو اذیت نکنید و بزارید کمی استراحت کنه ولی بدونه غصه خوردن باشه رفیق
ات لبخندی زد
ات : چشم رفیق
جین از اتاق خارج شد و سوی جانگ سمته کیسه وسایل خوراکی رفت و برداشت اش آب میوه ای را برداشت و نی را داغ بدتری آب میوه کرد سکته ات گرفت
سوی جانگ: حداقل کمی آب میوه بخور
ات : اشتها ندارم جانگ
سویون ازش جدا شد و از رو تخت بلند شد ات دراز کشید و سوی جانگ پتو را کشید روش اونم هم چشم هایش را بست درست بود که بخاطر جیمین ناراحتی قلبی شده بود ولی کی از قلب اون دختر خبر داشت درست بود که به خودش میگفت هیچ حسی به جیمین نداره ولی این فقد دروغ به خودش بود روز ها و روز ها میگذشت تابستان ها زمستان ها میگذشت ۴ سال ۵ سال به گذرا بود ولی خبری از جیمین نبود و ناراحتی قلب ات سر جاش بود پاییز ها میگذشت آن و رویا ها آدم ها سر جاش بودن بچه ها کوچیکی بزرگ شدن و بزرگ ها پیر جوان ها بالغ و مجرد ها متحل شدن روز ها گذرا بودن ولی شب ها پر از غصه لب ها خندون و قلب ها داغون چشم ها میدرخشن ولی شب ها خون گریه میکنن پشته پرده ها سفید گریه های میکردن برایه، یارش، دروی از یارش دوری از نفسش میشد، ده سال گذشت و همه چی تعغیر کرده بود
_______ ده سال بعد
بعد از اون شب که ات بیمارستان بود خیلی از چیزها تعغیر کرد سویون بعد از فارغالتحصیل از مدرسه برایه ادامه تحصیل اش به خارج شد و این برایش سخت بود که عشقی که به تهیونگ داشت را فراموش کرد چطور .. و چرا این را قلب داغون سویون میفهمیدم سوی جانگ شیطون هم بعد از فارغالتحصیل از دانشگاه ازدواج کرد با جیا،
دختر ۶ ساله و پسر ۲ ساله داشت ولی به حیرت اینجا میمانیم که تا الان ات رو ترک نکرده و نخواهم کرد دختره در اختیار سوی جانگ سهام های شرکتش را داد و از همان عمارت مشکی که توش زندگی میکرد بیرونش کرد ولی سوی جانگ دست بردار نبود .... نگذاشت که ات تنها بماند این از دوست داشتن ات بود ....
_________
پارت 67
ات نگاهش را ازش گرفت و به پایین دوخت و گفت
ات : میشه بخوابم ...
جین : حتما ولی اول یه چیزی بخور
سویون با کیسه وسایل خوراکی به دست وارد اتاق شد و زود کیسه رو گذاشت رو زمین سمته ات رفت سفت بغلش گرفت ...
سویون : بگو که خوبی اونی
دختره لبخند غمگینی تحویل اش داد و آروم گفت
ات : من خوبم دخترم
سویون : خیلی میترسم چیزیت بشه اگه تو نباشی من میمیرم
ات : من هیچ جایی نمیرم پس نگران نباش
جین : خب بچه ها اونی خودتون رو اذیت نکنید و بزارید کمی استراحت کنه ولی بدونه غصه خوردن باشه رفیق
ات لبخندی زد
ات : چشم رفیق
جین از اتاق خارج شد و سوی جانگ سمته کیسه وسایل خوراکی رفت و برداشت اش آب میوه ای را برداشت و نی را داغ بدتری آب میوه کرد سکته ات گرفت
سوی جانگ: حداقل کمی آب میوه بخور
ات : اشتها ندارم جانگ
سویون ازش جدا شد و از رو تخت بلند شد ات دراز کشید و سوی جانگ پتو را کشید روش اونم هم چشم هایش را بست درست بود که بخاطر جیمین ناراحتی قلبی شده بود ولی کی از قلب اون دختر خبر داشت درست بود که به خودش میگفت هیچ حسی به جیمین نداره ولی این فقد دروغ به خودش بود روز ها و روز ها میگذشت تابستان ها زمستان ها میگذشت ۴ سال ۵ سال به گذرا بود ولی خبری از جیمین نبود و ناراحتی قلب ات سر جاش بود پاییز ها میگذشت آن و رویا ها آدم ها سر جاش بودن بچه ها کوچیکی بزرگ شدن و بزرگ ها پیر جوان ها بالغ و مجرد ها متحل شدن روز ها گذرا بودن ولی شب ها پر از غصه لب ها خندون و قلب ها داغون چشم ها میدرخشن ولی شب ها خون گریه میکنن پشته پرده ها سفید گریه های میکردن برایه، یارش، دروی از یارش دوری از نفسش میشد، ده سال گذشت و همه چی تعغیر کرده بود
_______ ده سال بعد
بعد از اون شب که ات بیمارستان بود خیلی از چیزها تعغیر کرد سویون بعد از فارغالتحصیل از مدرسه برایه ادامه تحصیل اش به خارج شد و این برایش سخت بود که عشقی که به تهیونگ داشت را فراموش کرد چطور .. و چرا این را قلب داغون سویون میفهمیدم سوی جانگ شیطون هم بعد از فارغالتحصیل از دانشگاه ازدواج کرد با جیا،
دختر ۶ ساله و پسر ۲ ساله داشت ولی به حیرت اینجا میمانیم که تا الان ات رو ترک نکرده و نخواهم کرد دختره در اختیار سوی جانگ سهام های شرکتش را داد و از همان عمارت مشکی که توش زندگی میکرد بیرونش کرد ولی سوی جانگ دست بردار نبود .... نگذاشت که ات تنها بماند این از دوست داشتن ات بود ....
_________
- ۱۳.۷k
- ۲۴ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط