پارت
پارت ۱۵
ته: درست حرث زدم حنانه ... همونی که همه تو عمارت بهش حنا و درسته..... زیر خواب قبلی من .... و همچنین حسود ترین خدمتکار عمارت کیم ... البته شاید هرکی جای اون میبود حسودی میکرد ( اینا رو تو دلش گفت))
ویو مایا:
بچه ها این حنا قضیه داره .... حنا و جناب کیم قبلا جزو کیوت ترین و همچنان سکشی ترین کاپل تو مافیا ها بودن ... اما طی یه سری اتفاقات کیم تهیونگ فهمید که تمام این مهر و محبتی که از حنا دریافت میکرده فقط و فقط برای پول. و درجه ی کیم بوده .... پس تهیون هم زیاد دست دست نکرد و باهاش کات کرد اما برای اینکه خیالش راحت بشه که حنا اطلاعات بلند رو به پلیس یا ماموری نمیگه اون رو به عنوان خدمتکار عمارت انتخاب کرد ....
ویو ته :
اره خب هر کسی مثل اون از درجه ی دوس دختر کیم تهیونگ به خدمتکار کیم تهیونگ تبدیل بشه .... میشه یه آدم حسود و بیکفایت ( الانم این هایی که من بهتون گفتم رو که واسه ا.ت تعریف کرده و ا.ت هم خودش فهمیده دلیل کار حنا چیه )
ا.ت : او جناب کیم .... چشمت روشن چه خدمتکاری هم داری ... بازم از اینا هست
ته : چیه نکنه حسودی کردی؟
ا.ت : کی ؟ من ؟ به تو؟ هه نوچ ( ما هم خریم)
ته : نه بابا همون یه دونه برام درس عبرت شد که سمت دختر نرم! البته اگه اون دختر تو باشی که ..... چرا که نه .....، ( این تیکه ی چرا که نه رو آروم آروم گف)
ا.ت : چی گفتیییییی الان درست شنیدممممم
ته با لحن بسیاااررررر سردددددد و خاشن گف: نه معلومه ته اشتباه شنیدی.... من همچین چیزی نزدم ...
ویو مایا: بریم سر اصل مطلب .... جایی که ا.ت گرمش بود
ا.ت : تهیونگ اینا رو ولش من گرممه تو یه دکتر شخصی نداری یعنی ؟
ته : اوممممم چرا ولی مرد هستن همشون مشکلی نداری
ا.ت : نه بابا دکتره دیگه ( بی حال)
ته. : خب من مشکل دارم ( جدی )
ا.ت : الان تو دکتر منی یعنی ؟
ته : متاسفانه!!
ا.ت : خب آقای دکتر باید بگم که من..................... .......من گرمممههههههههههههههه
ته : دو دقیقه جو نگیر ببینم چته ......
ویو مایا :
ته با پشت دستش طب ا.ت رو چک کرد ... درسته دمای بدنش به حدی زیاد شده بود که تهیونگ هم شکه شد اما به روش نیاود که ا.ت نترسه( ا،ت ی ناز نازی)
ته : ببین احتمالا مسمویته ... آره فک کنم
ویو مایا :
ته به ا.ت دروغ گفت.... تهیونگ اونقدری میفهمید گه اینا عوارض مسمویت نیست .... خوب میدونست که ا.ت چقدر هو/رنیه و خب داره خیلی خودشو کنترل میکنه
ا.ت : ته ته جونم یه چیزی بگم قبول میکنی ؟
ته : ببینم الان گفتی ته ته جونم ؟
ا.ت : اره حالا بگو ببینم قبول میکنی ؟
ته : بستگی داره تو بگو حالا
ا.ت. : امشب ..... امّ پیش من میخوابی ( کیوت)
ته : (((( تو دلش )))) از اونجایی که از وضعیت ا.ت خبر داره قبول میکنه و شب رو بغلش میخوابه
بچه ها ..... ممکنه نتونم پارت بزارم تا شنبه البته شاید دیر تر .... خلاصه دوستون دارم خیلی زیاد و توی این وضعیت خیلی مراققب خودتون باشیننننننننننننننننن
ته: درست حرث زدم حنانه ... همونی که همه تو عمارت بهش حنا و درسته..... زیر خواب قبلی من .... و همچنین حسود ترین خدمتکار عمارت کیم ... البته شاید هرکی جای اون میبود حسودی میکرد ( اینا رو تو دلش گفت))
ویو مایا:
بچه ها این حنا قضیه داره .... حنا و جناب کیم قبلا جزو کیوت ترین و همچنان سکشی ترین کاپل تو مافیا ها بودن ... اما طی یه سری اتفاقات کیم تهیونگ فهمید که تمام این مهر و محبتی که از حنا دریافت میکرده فقط و فقط برای پول. و درجه ی کیم بوده .... پس تهیون هم زیاد دست دست نکرد و باهاش کات کرد اما برای اینکه خیالش راحت بشه که حنا اطلاعات بلند رو به پلیس یا ماموری نمیگه اون رو به عنوان خدمتکار عمارت انتخاب کرد ....
ویو ته :
اره خب هر کسی مثل اون از درجه ی دوس دختر کیم تهیونگ به خدمتکار کیم تهیونگ تبدیل بشه .... میشه یه آدم حسود و بیکفایت ( الانم این هایی که من بهتون گفتم رو که واسه ا.ت تعریف کرده و ا.ت هم خودش فهمیده دلیل کار حنا چیه )
ا.ت : او جناب کیم .... چشمت روشن چه خدمتکاری هم داری ... بازم از اینا هست
ته : چیه نکنه حسودی کردی؟
ا.ت : کی ؟ من ؟ به تو؟ هه نوچ ( ما هم خریم)
ته : نه بابا همون یه دونه برام درس عبرت شد که سمت دختر نرم! البته اگه اون دختر تو باشی که ..... چرا که نه .....، ( این تیکه ی چرا که نه رو آروم آروم گف)
ا.ت : چی گفتیییییی الان درست شنیدممممم
ته با لحن بسیاااررررر سردددددد و خاشن گف: نه معلومه ته اشتباه شنیدی.... من همچین چیزی نزدم ...
ویو مایا: بریم سر اصل مطلب .... جایی که ا.ت گرمش بود
ا.ت : تهیونگ اینا رو ولش من گرممه تو یه دکتر شخصی نداری یعنی ؟
ته : اوممممم چرا ولی مرد هستن همشون مشکلی نداری
ا.ت : نه بابا دکتره دیگه ( بی حال)
ته. : خب من مشکل دارم ( جدی )
ا.ت : الان تو دکتر منی یعنی ؟
ته : متاسفانه!!
ا.ت : خب آقای دکتر باید بگم که من..................... .......من گرمممههههههههههههههه
ته : دو دقیقه جو نگیر ببینم چته ......
ویو مایا :
ته با پشت دستش طب ا.ت رو چک کرد ... درسته دمای بدنش به حدی زیاد شده بود که تهیونگ هم شکه شد اما به روش نیاود که ا.ت نترسه( ا،ت ی ناز نازی)
ته : ببین احتمالا مسمویته ... آره فک کنم
ویو مایا :
ته به ا.ت دروغ گفت.... تهیونگ اونقدری میفهمید گه اینا عوارض مسمویت نیست .... خوب میدونست که ا.ت چقدر هو/رنیه و خب داره خیلی خودشو کنترل میکنه
ا.ت : ته ته جونم یه چیزی بگم قبول میکنی ؟
ته : ببینم الان گفتی ته ته جونم ؟
ا.ت : اره حالا بگو ببینم قبول میکنی ؟
ته : بستگی داره تو بگو حالا
ا.ت. : امشب ..... امّ پیش من میخوابی ( کیوت)
ته : (((( تو دلش )))) از اونجایی که از وضعیت ا.ت خبر داره قبول میکنه و شب رو بغلش میخوابه
بچه ها ..... ممکنه نتونم پارت بزارم تا شنبه البته شاید دیر تر .... خلاصه دوستون دارم خیلی زیاد و توی این وضعیت خیلی مراققب خودتون باشیننننننننننننننننن
- ۵.۸k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط