دیدمش ... تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم ؛

دیدمش ... تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم ؛



دلم خواست تا آخر عمر به او خیره باشم دلم خواست ...



اما این شرم نگذاشت ؛ چون بنفشه ای سر به زیر افکندم ؛



به زمین خیره شدم و او به آرامی از کنارم گذر کرد ؛



با خطی از عطر دورم حصار کشید این دلخواه ترین اسارتی است ؛



که عادلانه ترین حکمش حبس ابد من است
دیدگاه ها (۴)

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ‌ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟭𝟬𝟬صدای آرومش بین هیاهوی دو...

پارت: 27 (بخش4) **زاویه دید: زین**بارون پاییزی شروع شده بود؛...

دیدمش ... تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم ؛ دلم خوا...

دیدمشدیدمش ... تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم ؛دلم خوا...

دیدمش ... تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم ؛ دلم خواست ت...

دیدمش ........ تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم دلم خواس...

دیدمش ........ تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم دلم خواس...

دیدمش ........ تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم دلم خواس...

دیدمش ........ تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم دلم خواس...

دیدمش ........ تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم دلم خواس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط