Forced Marriage

Forced Marriage
Part 44

چشمام رو باز کردم

چند ثانیه طول کشید بفهمم کجام

همه جا سفید بود

صدای دستگاه کنار تخت میومد

خواستم تکون بخورم که درد کوچیکی حس کردم

همون لحظه صدایی شنیدم

ـ جنا

سرم رو چرخوندم

تهیونگ کنار تخت نشسته بود

چند لحظه نگام کرد

ـ بیدار شدی؟

+تهیونگ...

ـ خوبی؟

+آره

چیزی نگفت

فقط نگام کرد

در اتاق باز شد

مامانم با عجله اومد داخل

م،ج:جنا خداروشکر

م،ج:ترسوندیمون دخترم

+مامان خوبم

اومد کنار تخت و دستم رو گرفت

بابام هم پشت سرش وارد شد

ب،ج:خوبی دخترم؟

+آره خوبم بابا

چند دقیقه بعد

پدر و مادر تهیونگ هم اومدن

مادر تهیونگ کنار تخت نشست

م،ت:جنا خیلی نگران شدیم خوبی دخترم؟

+خوبم ممنونم

بعد از چند دقیقه همه رفتن بیرون

اتاق دوباره ساکت شد

+مین چی شد؟

تهیونگ نگاهش رو از پنجره گرفت

ـ گرفتنش

+واقعاً؟

ـ آره

ـ دیگه تموم شد

چند ثانیه سکوت شد

تهیونگ دستش رو توی جیبش گذاشت

ـ وقتی دیدم اونجا افتادی...

حرفش رو قطع کرد

+چی؟

نگاهم کرد

چند لحظه بعد گفت

ـ هیچی

ـ فقط خوشحالم که خوبی

تعجب کردم

چون این حرف از تهیونگ عجیب بود

ولی چیزی نگفتم

اون شب

برای اولین بار

تهیونگ فهمید

ترس از دست دادن جنا

براش بیشتر از چیزی بود که فکر می‌کرد


#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۲)

Forced MarriagePart 45دو روز گذشته بودحالم بهتر شده بود و دک...

Forced MarriagePart 43بعد از اون اتفاق شرکتدیگه تمرکزم روی ه...

فالوشه @kimia.irorg

Forced marriage(شخصیت‌ها)پارک جنا: وکیل، 25 سالهکیم تهیونگ: ...

Forced MarriagePart 18چشمام رو که باز کردم چند دقیقه طول کشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط