ما هر دو، در این صبح طربناک بهاری

ما هر دو، در این صبح طربناک بهاری
از خلوت و خاموشی شب، پا به فراریم
ما هر دو ، در آغوش پر از مهر طبیعت
با دیده جان، محو تماشای بهاریم
ما، آتش افتاده به نیزار ملالیم،
ما عاشق نوریم و سروریم و صفاییم،
بگذار که سرمست و غزل خوان من و خورشید
بالی بگشاییم و به سوی تو بیاییم

#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۲)

من با #تو می‌نویسم و می‌خوانممن با تو راه می‌روم و حرف می‌زن...

چشم ِ مست ِ تو به غارتگـری اش می نازد به سر ِ گردنه کبک ِ در...

سر سبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟افتادم و بر خاک رسیدم، ت...

قصـــه با طعــــم دهان تو شنیـــدن داردخــواب،در بستـــر چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط