من که ترک عشق کردم پس چرا دیوانه ام

من که ترک عشق کردم پس چرا دیوانه ام
این چنین هرگز نبودم گوییا بی خانه ام

من گذشتم از تو اما فکر تو هرگز نرفت
تو نرفتی از خیالم ای مه در دا نه ام

ترک تو گفتم دعا کردم که مهرت هم رود
گرچه میدانم نخواهد رفت از کاشانه ام

دلبری ها میکنی دل را سبب ساز غمی
غم چه شیرین میشود با بغض تو جانانه ام

بعد عمری عاشق زلف شرابت من شدم
من غلط کردم بسازم روی طوفان خانه ام

میروم اما دلم پیش تو میماند گلم
بر دلم دستی کشم دستی دگر بر چانه ام
دیدگاه ها (۱۰)

منتصمیم گرفته ام به عشق بپیوندم ...تنفرسنگین تر از آن است ،ک...

در سرم رویاییست که به تو می رسم آخر...یک روز... روزی از جنس ...

‌ زن اگر عاشق شودبا عشق ، غوغا می کند...!در کمال مهربانی با ...

حالا که از من دوری مراقب خودت باشمراقب اشک هایت که بی من نری...

من که ترک عشق کردم پس چرا دیوانه ام این چنین هرگز نبودم گویی...

من که ترک عشق کردم پس چرا دیوانه ام این چنین هرگز نبودم گویی...

من که ترک عشق کردم پس چرا دیوانه اماین چنین هرگز نبودم گوییا...

من که ترک عشق کردم پس چرا دیوانه ام این چنین هرگز نبودم گویی...

......من که ترک عشق کردم پس چرا دیوانه ام این چنین هرگز نبود...

من که ترک عشق کردم پس چرا دیوانه ام این چنین هرگز نبودم گویی...

من که ترک عشق کردم پس چرا دیوانه ام این چنین هرگز نبودم گویی...

من که ترک عشق کردم پس چرا دیوانه ام این چنین هرگز نبودم گویی...

من که ترک عشق کردم پس چرا دیوانه اماین چنین هرگز نبودم گوییا...

من که ترک عشق کردم پس چرا دیوانه ام این چنین هرگز نبودم گویی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط