بیا باهم قراری بگذاریم

بیا باهم قراری بگذاریم
در طلوع صبح روز سه شنبه
و یک شهر را دنبال هم بگردیم
آن لحظه ای که پیدا میکنیم هم را
استثنایی ترین آغوش برای تو
پیروزی این بازی برای من

بیا با هم قراری بگذاریم
تو چای دم کن
و انتظار را بفرست دنبالم
من دیر کنم خیلی دیر
وقتی که امدم
لذت تماشای چای خوردن مال تو
غرور اینکه کسی اینهمه دوستت دارد مال من

بیا با هم قراری بگذاریم
من هر وقت که خواستم بروم بیرون
درد این خواستن و رها کردن مال تو
لذت این آزادی مطلق مال من

اشعاری از احمد دیلمی
دیدگاه ها (۰)

خورشید من می خواهماولین کسی باشم که داریمی خواهمآخرین کسی با...

منسرباز هزار زخممگمان مبرمی کشتمتیری که در قلبم فرو می رودبر...

به نام خداپارت اولویو آریاناخیله خوب فکرکنم الان دیگه چشم ها...

مافیای من Part:21. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط