( Knife Dead )

( Knife Dead )
part 24

و بعد سمته مبل ها رفت بعد از دید آن مکان و نبود پسره مرموز سمته ته سالن رفت آن مکان هم جایی بود برای خلوت کردن با دوست پسر ها ... باز هم هیچ ردی از هیچ کس نبود سری تکون داد و زیرآبی گفت ( بخشکی شانس نگاهی به صفحه گوشی‌ اش انداخت ساعت داشت ۳۰ : ۱۱ دقیقه شب میشد .... آهی کشید و سمته پالتو و کیفش که رو همان صندلی گذاشته بود رفت..... با هر نگاهی به آن مرد و زن ها پوزخندی میزد ... بلخره رسید و رو صندلی نشست...
ات: خب صورت حساب من چقدر شد باید برم
مرده لیوانی که تمیز کرده رو میز گذاشت و نگاهی به دخترک انداخت....
_ صورت حساب شما پرداخت شده
دختره خنده ای کرد و به اطراف نگاه انداخت( انگار میدونه که من پولی ندارم )
ات: کی ... حساب کرده چرا
_ یه مرد حدود ۲۹ ۳۰ ساله میشد
دخترک به فکر اینکه شاید جونکوک باشه زود گقت
ات: ... اون کجا رفت کیه اسمش چی بود
مرده تو فکر رفت و گفت ...
_ خب چیزی نگفت از اول وقتی شما نشستین اون گوشه ای دیگی نشسته بود و فقد داشت شما رو نگاه میکرد وقتی هم که شما بلند شدین اومد و حساب کرد
دخترک زود با چشم های کشاد به اطراف نگاه کرد ولی هیچ ردی ازش‌نبود بلاخره دیدش آن را پیدا کرد گوشه ای مشغول حرف زدن با گوشی اش بود لبخند شیطونی زد با دید عوضی خودش و ذهن پر از منحرفی لبخندی اش پرنگ تر شد و با حرکتی پالتو اش را برداشت و بجای اینکه لباسش را پایین بکشه کش قرصی به بدنش داد و باعث بالا رفتن لباسش رو رون پاهایش شد با قدم های سریع از کنار و گوشه از مردم رد میشد از در بزرگ خارج شد و لبخندش گنده تر شد کم کم نقشش عملی میشد باید دیگه پسره دنبالش می‌آمد..... از در دوم هم بیرون آمد و صدایی که منتظرش بود را شنید
جونکوک: کجا فراری
دخترک لبخند شیطونی رو لب هایش نقش بست و با چهره کمی در هم رفته سمتش چرخید و گفت
ات: دیر کردی آقای محترم
جونکوک خنده ای کرد و روبه رو دخترک ایستاد
جونکوک: برای این
کیف مشکی رنگی که صحابه اش خوده ات بود برای لحظه ای خورد تو ذوق اش اخم هایش‌ تو هم رفته و گفت ....
ات: برای این دنبالم اومدی ؟
جونکوک با پوزخند رو صورت اش و یک دستش را سمته جیب شلوارش برد چی تو چشم ات رفته بود ... چرا نمیتونست چشم از این استال و بدن بی‌نقص چشم برداره
جونکوک: اره پس چی ...
ات : ایششش نیازی نبود دنبالم بخاطر این کیف بیایی
جونکوک با لبخند و دل خوشی گفت .....
جونکوک: چرا عصبانی میگی فراری
فراری ؟ این دیگه چجور اسمی بود که روش گذاشت ... کلافه دست به سینه سد و گفت
ات: من فراری نیستم
جونکوک لبخندی زد گفت
جونکوک: اونایی که نیمه راه ول میکنه و میره چی میگین بزار من بهت بگم فراری
دیدگاه ها (۱۱)

Knife Dead )Part 25اسلاید ۲ جونکوک دخترک به شدت عصبی شد و گف...

(Knife Dead)Part 26جونکوک این همه مدت چشم دوخته بهش و فاصله ...

(Knife Dead)Part 22ته دلم یه ذوقی توش هست که خودمم نمیدونم ش...

𝙱𝙸𝚁𝚃𝙷 𝙾𝙵 𝙰 𝚂𝚃𝙰𝚁ا.ت در رو باز کرد و وارد ماشین شد.پنجره های ب...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت³⁴ | اون مال منهچند روز بعد، در ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط