تو اتوبان داشتم لایی میکشیدم

تو اتوبان داشتم لایی میکشیدم

یه زانتیا اومد کنارم

گفت: داری لایی میکشی؟



گفتم نه دارم واسه عمت عربی میرقصم.


گفت کنترل نامحسوس ام

بزن بغل شاباشتو بدم 
دیدگاه ها (۷)

دلبر جانم 💖همیشه به این فکر میکنم که چقدرخوشبختم که تورو دار...

دلبر جانم 💖 pari 🫂همیشه به این فکر میکنم که چقدرخوشبختم که ت...

★ازدواج اجباری...p⁵بعد رفتن خانواده ها با پتویی که پیچیده بو...

Part ⁴²The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفتم:و...

خیلی فشاری شدم !گفتم حتما باید یه توضیح راجبه این بدم آخه مر...

یونگی ویومامان ا/ت که رفت بیرون با صورت خیلی کیوت می خندید و...

پارت ۱ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه صبح_جونگکوک:با صدای الارم از خواب بل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط