ستاره و ماه

۲ستاره و ۳ ماه

پارت۱۸

و افتاد رو دست دمیتریوس
دمیتریوس[افتاد رو من؟ چه نازه]
*دمیتریوس بغلش کرد*
دمیتریوس:بزار کمی بغلت کنم بعد میزارمت سرجا عشقم
*بکی تو هردو اتاق دوربین کار گذاشته بود😂🤣🤦🏻‍♀️*
و کمی بعد پرنسسی بغلش کرد و گذاشتش رو تخت
)صبح شد)
ویو آنیا
[بیدار شدم که دیدم دامیان رو بغل کردم خیلی خجالت آورههه🍅]
دامیان که خواب بود
انیا:دامیان بیدار شو
دامیان:بزار کمی دیگه بخوابم عشقم
آنیا خندید[هنوز خوابه نمیدونه چی میگه]
آنیا:دامیان پاشو چی میگی
دامیان تند بلند شد:چی شده [وای گفتم عشقم؟خیلی ضایع بود اصلا حواسم نبود🍅]
آنیا:میگم پسر دوم تو دیشب که کاری با من نکردی؟
دامیان:کمی پیش منو با اسم صدا کردی ها اونم معلومه که نه دیشب انقد محکم بغلم کرده بودی اصلا نمیتونستم تکون بخورم جوجو
انیا🍅🍅🍅:با ..با باشه

ویو بکی
[بیدار شدم و دوربین هارو که برای دیشب بود چک کردم واییی باورم نمیشه خیلی رمانتیک بود هردو اتاق🤭😍]

ویو آیسا [بیدار شدم دیدم گردنم به شدت گرفته نمیدونم چرا نکنه دیشب از تخت افتادم آخه من این عادت رو دارم وایی نکنه افتادم رو یکی شون]
دمیتریوس: چته چرا انقد تو فکری
آیسا:ها به تو چه
آیسا:دنیل بیدار شو دنیل
دمیتریوس: بزار خودم بیدارش میکنم[نمیزارم انقد باهاش صمیمی شی]
آیسا:بکی فکر کنم دیگه باید تمومش کنی درو باز کن
بکی:باشه الان
*هردو درو باز کرد*
آیسا:من و انیا میریم صبحانه درست کنیم
بکی:باشه
همه سر میز بودن انیا و آیسا هم داشتن صبحانه هارو میزاشتن رو میز
آنیا اول از همه برای دامیان گذاشت
دامیان:وای چه خوشمزشششششش
آنیا 🍅:خوشحالم خوشت اومده
آیسا هم برای همه گذاشت بجز دمیتریوس
دمیتریوس و بکی تو ذهنشون باهم [آیسا از ماجرا دیشب خبر نداره ]
آیسا✨️[از چی خبر ندارم؟🤔]
دمیتریوس: هی چرا برای من نزاشتی؟
آیسا: خودت برو درست کن به من چه🤷🏻‍♀️

اینم از این پارت 🫶🏻🙂‍↔️
دیدگاه ها (۶)

۲ ستاره و ۳ ماهپارت۱۹دمیتریوس: بزار دیگهآیسا:نه خیرمدمیتریوس...

۲ستاره و ۳ ماه پارت ۱۷آیسا:یکیتون درو بشکنهدنیل:چییی؟آیسا:هم...

۲ ستاره و ۳ ماهپارت ۱۶همه با تعجب به دمیتریوس نگاه میکردن و ...

۲ ستاره و ۳ ماهپارت ۱۴دنیل[اسمش چی بود؟یادم نیست کمی دیگه می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط